گروه تاريخ ناحيه يك شهرري
نشریه راگا قسمت ششم

حضرت عبدالعظیم حسنی

 

اسلام در ایران

افسانه ناصری مدرسه سید رضی

 

شبه جزیره عربستان از عهد بسیار قدیم طی قرن‌ها مردمانی را پرورده که به مملکت‌های همجوار عربستان پناه آورده و دولت‌هایی را تشکیل داده‌اند، مانند مردمان سامی‌نژاد که در عهد بسیار قدیم به مملکت سومری‌ها و اکدی‌ها هجوم آورده و دولت‌هایی در رأس خلیج فارس و در بین‌النهرین تاسیس کردند.کلدانی‌ها که بعد از آنها به بین‌النهرین آمدند و آرامی‌ها که در قرن سیزدهم به بابل و آمو حمله برده، بعد به شامات رفتند. بعد از آنها نوبت به اعراب رسید. اینها هم از دیرزمانی به طرف سوریه و کلده قدیم و بین النهرین متوجه شده دولت‌های کوچکی در عربستان شمالی مجاور سوریه و فرات تشکیل داده بودند. در کلده قدیم و بین النهرین هم محل‌های عرب‌نشین زیاد بود ولی نهضت واقعی و بزرگ اعراب به خارج شبه جزیره عربستان بعد از طلوع اسلام یعنی از ربع دوم قرن هفتم میلادی شروع شد. مسلمین در این نهضت بزرگ خود با دو دولت نامی آن زمان مواجه شدند: یکی امپراتوری روم و دیگری شاهنشاهی ایران. در این ممالک زمینه برای فتوحات مسلمین مهیا بود چون هر دو به جهت جنگ‌های متمادی با یکدیگر در حال انحطاط بوده،‌ رمقی نداشتند. اما اعراب مردمانی تازه نفس و سخت‌کوش و معتاد به سختی‌ها و مشقت‌های صحراگردی در کویر عربستان و دارای مذهبی بود که اصول برابری و برادری را بین آنها ایجاد و از خودگذشتگی و فداکاری را به اعلی درجه تشویق می‌نمود و اجر کشتن و کشته شدن را بهشت برین قرار می‌داد.

ایران آن زمان درست فاقد چیزهایی بود که مزایای مسلمین محسوب می‌شد زیرا آنچه در ایران آن زمان دیده می‌شد این بود:

1- هرج و مرج عقاید از جهت تشتت‌های مذهبی
2- هرج و مرج سیاسی و نفوذ فوق العاده نجبا و موبدان زرتشتی و آشفتگی اوضاع سلطنت و جانشینی (تغییر دوازده شاه در مدت چهارسال)
3- فرسودگی و خرابی سپاهیان از جنگ‌های بیهوده خسرو پرویز
4- فقر و پریشانی مردم از دادن مالیات‌های سنگین
5 - کثرت ظلم و جور
6 - انحطاط زراعت و تجارت صنایع

البته دعوت رسول گرامی اسلام از پادشاهان بزرگ از جمله پادشاه ایران که در سال هفتم هجری صورت گرفت را می‌توان به عنوان اولین ورود اسلام به ایران قلمداد کرد. این نامه به وسیله «عبدالله بن خلافه السهمی» به دربار خسروپرویز فرستاده شد که خسرو شاهنشاه ایران پس از شنیدن متن نامه به باذان حاکم دست نشانده خویش در یمن دستور داد: «این غلام را که چنین گستاخ شده است، بسته به پایتخت بیاور» باذان مامورانی به مدینه فرستاد و جریان را به پیامبر اطلاع دادند. پیامبر خبر داد که خسرو به دست پسرش شیرویه کشته شده است. متن نامه پیامبر به خسروپرویز چنین بود:

بسم الله الرحمن الرحیم. من محمد رسول‌الله إلی کسری عظیم فار‌س، سلام علی من التبع الهدی و آمن بالله و رسوله و شهد ان لا اله الله وحده لاشریک له و أن محمدا عبده و رسوله. ادعوک بدعایه الله فانی (انا) رسول الله الی الناس کافه، لانذر من کان حیا و یحق القول علی الکافرین. اسلم تسلم، فإن أبیت فعلیک اثم المجوس.

خسرو پرویز نامه پیامبر را پاره کرد اما در نهایت سلطنت خودش از هم پاشید و در کمتر از ده سال کل شاهنشانی ایران به دست اعراب افتاد. روایت تاریخی این حوادث اینگونه است: پس از به هم ریختن دولت‌های جنوبی گروه‌هایی از مردم این سرزمین (عربستان) به دیگر نقاط شبه‌جزیره هجرت کردند. اینان در شمال و شرق عربستان هر جا برای زندگی خود سرزمین مناسب یافتند در آن سکونت گزیدند. همین که نفوذ قدرت‌های خارجی ایران و روم در داخل عربستان افزایش یافت، هر قسمت از این منطقه‌ها به یکی از دو دولت نیرومندی که مجاور آن بود پیوست و در جنگ‌هایی که بین این دو قدرت بزرگ یعنی ایران و روم در می‌گرفت به دولتی که تابع آن بود کمک می‌کرد. سرزمینی که امروز عراق نامیده می‌شود زیر نفوذ حکومت ساسانی قرار داشت و همچون سدی در مقابل هجوم قبیله‌های بیابانی به داخل ایران می‌ایستاد. خسرو پرویز این حکومت محلی را که «حیره» نام داشت از میان برد و با بر افتادن آن دیگر مانعی در راه این قبیله‌ها دیده نمی‌شد.

پس از درگیری‌ طایفه بکر بن وائل و بنی‌شیبان در دوره پادشاهی خسرو پرویز با گروهی از سپاهیان ایران و شکست ایران که در تاریخ عرب به نام واقعه ذی‌قار معروف است عرب‌های حاشیه شرقی شبه جزیره به این فکر افتادند که قدرت ساسانی چنان نیست که نتوان بر آن پیروز شد. در آغاز مثنی ‌بن حارثه شیبانی رئیس قبیله بکر بن وائل که در سال نهم هجرت مسلمان شده بود و با قبیله خود در کناره فرات به سر می‌برد در فرصت‌هایی که به دست آورد به زمین‌های مرزی ایران حمله می‌برد، به ابوبکر نامه نوشت و خلیفه را از به هم خوردن وضع داخلی ایران و ناتوانی پادشاهان ساسانی در اداره کشور آگاه کرد و از او رخصت خواست که به سرزمین‌های متصرفی آن دولت حمله برد. خلیفه به او رخصت داد لیکن خالد بن ولید را به فرماندهی لشکر گماشت و مثنی را زیردست او قرار داد. آنچه مسلم است در آغاز نه خلیفه و نه فرماندهان و نه یاران پیغمبر فکر گشودن ایران و لشکرکشی به این کشور وسیع را نداشته‌اند. جنگ‌های داخلی عربستان پیش از ظهور اسلام جنگ‌هایی موضعی بوده است در این درگیری‌ها قبیله‌ای با چند قبیله دیگر متحد می‌شد و به دشمنان خویش حمله می‌کرد. چنین جنگ‌هایی نیازی به پیش بینی‌های قبلی و تهیه نقشه‌های گسترده و دراز مدت نداشته است. جنگ‌های اسلام در عصر پیغمبر صلی‌الله‌ علیه ‌و آله نیز در محدوده‌ای معین و در مدتی کوتاه رخ می‌داد. می‌توان گفت که در لشکرکشی به ایران نیز مکر جنگجویان بیشتر بر اساس جنگ‌های تهاجمی موضعی و یا دفاع‌های محدود دور می‌زده است. پس از درگیری جسر، بویب و نیز نبرد قادسیه و شکست نیروی عظیم ایران بود که خلیفه و مشاوران او به فکر گسترش دامنه فتوحات خود افتادند و همان پیروزی‌های سریع، حکومت‌های محلی ایران را از نیروی مسلمانان به وحشت افکند و یقین کردند در مقابل این سپاه توانایی مقاومت ندارند و بیم مسلمانان تا به آنجا در دل ایشان نشست که می پنداشتند سلاح بر بدن سربازان عرب کارگر نیست. اما گذشته از نیروی ایمان که بزرگ‌ترین و موثرترین عامل پیروزی عرب در این لشکرکشی‌ها بود و عوامل مساعد سیاسی و مهم‌تر از آن عامل اجتماعی در کشور ایران را نادیده نباید گرفت. مطالعه اوضاع سیاسی و اجتماعی آن روز ایران نشان می‌دهد که آنچه عرب پس از نبرد «ذی قار» درباره این کشور می‌اندیشید دور از حقیقت نبوده است. مردم ایران در پایان دوره ساسانی با وضعی دشوار روبرو بودند و می‌خواستند از آن برهند.

به درخواست مثنی، ابوبکر که فرمان حرکت به شهرهای عراق کنونی را صادر کرد، مسلمانان نخست متوجه حیره شدند. حیره شهری بود که بین کوفه و نجف کنونی قرار داشت. چون سپاهیان عرب رو به حیره نهادند حاکم شهر از در آشتی درآمد و با پرداخت نود هزار درهم سرزمین‌های تابع خود را از تعرض مصون نگه داشت. این نخستین مال مصالحه بود که در اسلام از ایران گرفته شد. پس از حیره شهرهای دیگری چون أبله و عین‌التمر نیز با جنگ یا با پیمان آشتی تسلیم شدند. پس از پایان کار حیره، ابوبکر خالد را از عراق خواست و برای یاری مسلمانان به شام فرستاد. این تغییر ماموریت خالد بسیار به سود مسلمانان بوده است. در حالی که کار جنگ عراق اندک اندک به سود مسلمانان پایان می‌یافت ابوبکر پیش از مرگ، عمر بن خطاب را به خلافت تعیین کرد. پیشروی سریع مسلمانان در عراق از یک سو به مرزداران و فرمانداران ایرانی نشان داد که کار درگیری با عرب بدان آسانی که می‌پنداشتند نیست و از سوی دیگر سپاهیان عرب را امیدوار ساخت که اکنون می‌توانند به سرزمین‌های اصلی حکومت ساسانی حمله برند. از مقایسه اوضاع و شرایط درگیری با نظیرهای آن در دوره‌های پیش این نکته معلوم می‌شود که در همه این ناکامی‌ها ناخشنودی مردم از حکومت‌ها در هموار کردن راه برای قدرت مهاجم به مراتب موثرتر از ضعف خود قدرت‌ها بوده است. به خصوص در حمله عرب که مردم از یک سو سادگی و بی‌تکلفی سربازان فاتح را با حشمت و جبروت نیروی مسلط بر خود مقایسه می‌کردند و از سوی دیگر در مقابل نظام طبقاتی حاکم بر مردم داستان‌ها از عدالت و مساوات اسلامی می‌شنیدند. سرداران ایران چون هرمزان و بهمن جادویه و رستم فرخ‌زاد می‌خواستند با تحریک دهقانان و مرزداران، از هجوم این سپاه جلوگیری کنند اما توده مردم از دهقانان و یا مرزداران چندان خاطر خوشی نداشتند؛ به هر حال مثنی کار خالد را دنبال کرده عمر نیز لشکری به سرکردگی ابوعبیده ثقفی به یاری او فرستاد. سرداران ایرانی هر چند مردان لایقی بودند اما یکی پس از دیگری شکست خوردند و کشته شدند و یا با مسلمانان از در آشتی درآمدند. تنها در نبرد جسر (پل) بود که سپاه ایران پیروزی یافت (سال سیزدهم هجری) لیکن براثر به هم خوردن وضع تیسفون سپاه ایران مراجعت کرد و از این جنگ نتیجه‌ای حاصل سپاهیان ایران نشد. در سال چهاردهم هجری نبرد بویب رخ داد که تا حدی شکست جسر را جبران کرد پس از جنگ بویب نبرد قادسیه در گرفت در این جنگ فرماندهی مسلمانان را سعد بن ‌ابی‌وقاص به عهده داشت و فرمانده سپاه ایران رستم فرخ‌زاد بود تاریخ‌نویسان شمار سپاهیان ایران را بسیار فزون‌تر از اعراب نوشته‌اند و رقم آن را تا یکصد وبیست هزار نفر در برابر نه یا ده هزار سپاه عرب که با وجود برتری عددی و ساز و برگ جنگی ایرانیان، مسلمانان بر سپاه ایران غلبه یافتند و تیسفون به دست اعراب مسلمان فتح شد و غنایم سرشاری نصیب فاتحان کرد. یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی پس از گریز از تیسفون به سمت غرب ایران حرکت کرد و به گمان خود می‌خواست سپاهیان مسلمان را به دامنه کوهستان‌های غربی ایران بشکاند، سپس با گردآوری نیرویی عظیم آنان را درهم بکوبد؛ اما چنین نشد. مسلمانان از یک سو خود را به اهواز رسانیدند و خوزستان را مسخر کردند و از سویی دیگر سپاه ایران در مغرب کشور در جنگی که در جلولا در گرفت شکستی سخت خورد. یزدگرد در آخرین تلاش خود سپاهی بزرگ در نهاوند گردآورد ولی این نیرو نیز از هم گسیخت و با پیروزی مسلمانان پایان یافت. این جنگ در سال 21 هجری رخ داد. چون این جنگ آخرین مقاومت سپاه ایران در برابر عرب بوده است در تاریخ اسلام آن را فتح الفتوح خوانده‌اند

اما به راستی چرا ایرانیان در برابر اعراب چندان پایداری نکرده تن به قضا دادند؟ اعراب که نه به تعداد نفرات و نه به تجربیات و افزارآلات جنگی و نه به هوش و چاره‌جویی با ایرانیان قابل مقایسه نبودند چرا پیروز شدند؟ پاسخ آن است که پیروزی نظامی یک دولت به دولت دیگر به علت برتری ملت یکی بر دیگری نیست بلکه مربوط است به نو یا کهنه بودن نظام اجتماعی حاکم هریک از طرفین که در نتیجه مملکت آن دولت که نماینده نظام اجتماعی کهنه یا ظالمانه است شکست می‌خورد و سرزمینش تسخیر می‌شود و آن که نماینده نظام اجتماعی نو یا نسبتاً عادلانه است پیروز می‌شود. سرباز ایرانی در برابر سرباز عرب نمی‌دانست برای چه می‌جنگد. برای عرب ارزش آنچه که به خاطر آن می‌جنگید با آنچه که ممکن بود از دست بدهد قابل درک بود. آنان که قبلاً شعائر مطلوب اسلام را یا از منادیان پنهانی یا جسته و گریخته شنیده بودند هیچ علاقه‌ای به شکست آن نداشتند و جنگیدن هم جز محکم‌تر کردن زنجیر اسارت چیزی عایدشان نمی‌کرد برای همین بود که در جنگ نهاوند آنان را ده نفر ده نفر یا پنج نفر پنج نفر به زنجیر بسته بودند تا فرار نکنند که آن جنگ را اعراب جنگ سلاسل یعنی جنگ با «به زنجیر بسته‌ها» نامیدند. این سربازان نه فقط برای اعراب نمی‌توانستند سد و مانعی باشند بلکه اداره آنان هم خود برای ارتشتاران و سرداران، اسباب زحمت و دست و پا گیر و اضطراب‌انگیز بود. از این روی شکست دادن اینان چندان نیازی به فهم و درایت جنگی یا نفرات زیاد و اسلحه پر زور نداشت. مقاومت انگیزه می‌خواست. حتی سخنان مقدس و الفاظ طلایی هم برای مردم پوچ شده بود و پاسخ آنچه را که فهمیده بودند نمی‌داد. مشکل فقط همان بی‌علاقگی و فقدان انگیزه و خودداری از پایداری در برابر مهاجمان نبود بلکه بدتر از همه، آن عاملی که بیش از هر چیز به پیروزی اعراب کمک کرد کینه و نفرتی بود که مردم از بی‌داد حکام و اشراف و زمین‌داران داشتند و همین احساسات منفی موقع هجوم اعراب به صورت ضدیت و دشمنی آشکار مردم شهر و روستا با زبردستان و اربابان خود در آمد و دست آنان را به انتقام و اقدامات تلافی‌جویانه گشود. بسیاری از این مردم ولو به خلاف میل باطنی خود از روی کینه دیرینه بر ضد صاحب قدرتان و زمینداران و اشراف با اعراب همکاری می‌کردند.

فرجام انتقام جویی مردم محروم و ستم‌زده به جایی کشید که بسیاری از اشراف و زمینداران با گنج‌ها و ثروت‌های خود ده هزار ده هزار نفر رهسپار هندوستان گشتند.

این که گفته شد وضع بدتر از آن بود که در تاریخ نوشته‌اند برای آن است که تمامی آن پایداری‌ها به جز در گیلان و طبرستان سست بود و خیلی زود شکست، یعنی اضطراری بود و صورت یک واکنش ابتدایی را داشت به همان اندازه که حوصله آدمی به زودی از چیزی سر برود. آنگاه بود که از راه پنهانی قلعه‌ها رفت و آمدها شروع می‌شد یا نیمه شب‌ها درب حصار شهر بی‌صدا و آهسته روی پاشنه می‌گردید و پس از چند مذاکره خصوصی سه چهار روز نگذشته مهاجمان داخل قلعه یا شهر بودند. چنانچه در این گونه جنگ‌ها حیثیت ملی و شرافت مردمی و ارزش‌های انسانی و میهنی مطرح می‌بود چگونه سوارانی بیابانگرد چون اعراب می‌توانستند دست به چنین تهاجماتی بزنند؟ هر قدر هم که نیرومند بودند و پیشروی می‌کردند بالاخره در جاهایی جلو راه‌شان بسته و سد می‌شد یا مواضعی در اثر پایداری و سر سختی زیاد دست به دست می‌گشت، نه آنکه مهاجمان راه بیفتند و به هر مانعی برسند از آن مثل پرچین باغ بگذرند و وارد شوند. اگر دوازده سال طول کشیده تا سراسر خاک ایران را بگیرند برای آن بود که اعراب تجهیزات سنگین جنگی و قلعه‌کوب و تجربیات نظامی و اداری مطمئن و علم به ادامه دوام تجاوزات و فرجام کار خود نداشتند. می‌ترسیدند. نمی‌دانستند تسخیر بی‌پروای سرزمینی دارای تمدن که هیچ آشنایی با آن ندارند و ملتی که بیش از هزار سال آقا و سرورشان بوده چه فرجامی خواهد داشت. هیچ گمان نمی‌کردند بتوانند برای مدتی طولانی آنان را تحت فرمان خود نگه دارند. دایم از پشت سرشان بیم داشتند، به همین سبب بود که پس از تسخیر هر بخش از ایران چند سال در آن اقامت کرده و به مطالعه بخش دیگر می‌پرداختند و آنگاه دست به هجوم تازه می‌زدند، در حالی که در این مواقع ایرانیان خونی و ستم‌زده و دل‌‌آکنده هم مشوق و یار و راهنمایی آنان بودند.

اخباری که از تاریخ‌ها به ما رسیده یک گونه پایداری نابهنجار و عکس‌العمل‌های استثنایی را نشان می‌دهد. بعضی پایداری‌ها به وسیله سوارانی حرفه‌ای از روی غرور سربازی و وطن‌دوستی ابراز می‌شده که در اثر عدم اتکا به نیروی مردم پشتوانه نداشته و هر بار پس از فداکاری کوتاهی در هم شکسته است. حتی در نبرد بزرگ قادسیه و دیگر نبردها سربازان وابسته به سرداران خود بودند و همین که سردار کشته می‌شد همه سربازان پا به فرار می‌گذاشتند. چرا؟ برای آن که آنان را بر خلاف میل‌شان به اجبار به جنگ کشانده بودند. ترس از سردار و قدرتش آنان را به او وابسته بود. همین که آن سردار کشته می‌شد بهانه پیدا می‌کردند و خود را با فریاد سردار کشته شد آزاد اعلام می‌نمودند و پا به فرار می‌گذاشتند. عیب کار در دو جا بود: نخست اینکه سرباز به جای وابستگی به منافع مملکتی و آرمان و عقیده به «سردار» وابسته بود غافل از این که یک سردار هر قدر هم دلیر و پهلوان و نابغه می‌بود به تنهایی به قدر یک سپاه و یک هنگ که هیچ به اندازه چند سرباز هم ارزش نداشت. سردار وقتی سردار است که حامل خواسته‌ها و آرمان‌ها و منافع حیاتی افراد تحت فرمان خود باشد. این را باید می‌دانستند که سرباز هیچ وقت بی‌جهت به خاطر کسی نمی‌جنگد مگر برای آنچه که می‌فهمد و می‌شناسد و به آن مدیون است. عیب دوم کار در آن بود که گویی میان سردار بزرگ و سربازان، لشکردار و هنگ‌دار و گردان‌داری وجود نداشت که چون سردار کشته می‌شد یکی از آنان سر غیرت بیاید و جای او را بگیرد تا سپاه متواری نگشته به پایداری خود ادامه دهد. از قراین چنین برمی‌آید که تا جایی نفاق و خودپرستی و فساد در ارتش ساسانیان نفوذ داشته که هیچ‌کس احساس مسئولیت نمی‌کرده و پس از مرگ سردار بزرگ فرماندهان و سربازان روی به گریز می‌نهادند. به این خاطر مقاومت‌ها اندک بود و به شهادت تاریخ طبری و تاریخ بلاذری و دینوری و دیگر مورخان مقاومت در غرب و جنوب ایران در حداقل ممکن بوده است اما در شرق آن قدر بوده که می‌توان آن را حداکثر ممکن خواند و آن به علت دور ماندن این نواحی از دست جور کارگزاران ساسانی و رواج خرده مالکی و دهقانی و مصونیت نسبی در زیر حفاظ قومیت‌های محلی بوده است. به طور خلاصه علل شکست ساسانیان و غلبه اعراب را چنین می‌توان عنوان کرد:

1. ناخشنودی مردم از حکومت ساسانی در پایان کار این خاندان
2. فشار سخت طبقه حاکم و دستگاه‌های وابسته بدان بر مردم
3. امتیازهای طبقاتی و برخورداری دسته‌ای خاص از این امتیاز و محروم ماندن اکثریت مردم
4. دیرینگی و بی‌روح گردیدن آیین زرتشتی از دوره قباد (شاه ساسانی) به بعد
5. نشر مبادی اسلام در ایران و سادگی و بی‌پیرایگی این دین به خصوص اصل عدالت و مساوات آن که مردمان این مساوات را می‌دیدند و بشارت آن را به این و آن می‌دادند.

با این حال پایداری نظامی و اجتماعی ایرانیان به ویژه در نواحی شرقی در برابر اعراب چنانچه پیش‌تر آمد کم و بیش چهار قرن طول کشید تا اینکه مردم رفته رفته به دین اسلام خو کردند و به آن برای شباهت خیلی زیادی که به دین باستانی‌اشان داشت گرویدند. خداوند به جای اهورا مزدا نشست و شیطان مظهر اهریمن شد و پل صراط همان پل چینوت گردید. تا قرن‌های دوم و سوم هجری اکثر مردم ایران به ظاهر مسلمان بودند و فقط چیزهایی ظاهری برای رفع تکلیف درباره اسلام می‌دانستند. در شمال و در جنوب ایران تا قرن چهارم آیین زرتشت پا برجا مانده بود و آتشکده‌ها در تمامی این نواحی برقرار و مراسم دینی برگزار می‌شد.

در تواریخ آمده است که در قرن چهارم در شیراز دو آتشکده و در کازرون دو آتشکده و‌000 و در خره آتشکده‌ایی است که آن را زیارت می‌کنند و بسیاری از مردم طبرستان و دیلم تا اوایل قرن چهارم هنوز مسلمان نشده بودند و به قول مسعودی روش جاهلیت داشتند و بعضی‌شان گبر بودند. استخری می‌نویسد: در نواحی کرانه دریای خزر تا نیمه دوم قرن سوم هجری دین زرتشت تفوق داشت. برعکس در خراسان در نیمه اول قرن سوم دهقانان و اکثر مردم مسلمان بودند. با این وصف باز می‌خوانیم در اواخر قرن چهارم: قندهار که شهری عظیم است،‌ اندر آن بتان زرین و سیمین است بسیار و جای زاهدان و برهمنان. مسعودی می‌نویسد: آل زیار وقتی که به سرزمین‌های پشت دیلم مانند گرگان، جبال و ری دست یافتند هنوز اغلب‌شان از اسلام ومسلمانی چندان خبری نداشتند. گرایش و پیروی مردم از خوارج و اوج گرفتن نهضت های ایرانی به‌آفرید،‌ سنباد، استاد سیس، مقنع،‌ مازیار، بابک و همانند دیگر آن‌ها که آبین‌شان تمامی آمیخته‌یی از عقیده‌های زرتشتی و مزدکی بود و قیام زنگیان و قرمطیان بهترین نمودار آن است که مردم ایران تا قرن چهارم هنوز به اسلام خو نکرده بودند. مردم ایران که در میان انواع نهضت‌ها و پایداری‌ها در صدد یافتن مذهب مخصوص خود بودند به قول اشپولر محقق آلمانی سرانجام تشیع اسلام را که تحت تاثیر فرهنگ ایرانی شکل گرفته بود مذهب خود قرار دادند.

اعراب آسان آمدند و به سختی ماندند و هنگامی که پایداری‌ها در شکل نهایی خود تبدیل به نهضت عظیمی به سرداری ابومسلم خراسانی شد خیلی آسان‌تر بیرون رانده شدند و نبوغ ایرانی بار دیگر ضامن حفظ هویت و تمامیت آن شد و با نضج تشیع که از بطن اسلام مدینه برخاسته بود و با رویکرد ایرانیان به آن آرام آرام هویت ایرانی در پیوند با شیعه به هم سرشته شد و از دوره آل بویه تا عصر صفویه در یک روند آرام و پرفراز و نشیب سرانجام جایگاه خود را در دل ایران و ایرانی یافت و در آنجا آشیان کرد. در مباحث بعدی بیشتر به این مساله می‌پردازیم.

منابع و مآخذ:

1- طبری: تاریخ طبری. ترجمه ابوالقاسم پاینده. مجلدات 4،6،7 بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1343 تهران
2- یعقوبی، البلدان: تاریخ یعقوبی، چاپ ام جی دخویه، سیدن، 1892 م
3- بلاذری،‌ فتوح البلدان، چاپ دخویه،‌سیدن1866 م
4- اصطخری، ابواسحق ابراهیم، مسالک و ممالک ترجمه محمد بن اسعد بن عبدالله تستری به کوشش ایرج افشار، بنیاد موقوفات،‌ محمود افشار یزدی، 1372 تهران
5- مسعودی، ابوالحسن علی، التنبیه و الاشراف ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1349
6- ابن خردادیه: المسالک والممالک ترجمه حسین قرچانلو، ناشر مترجم، 1370، تهران
7- جان ناس: تاریخ جامع ادیان ترجمه علی اصغر حکمت، تهران، 1344
8- رجبعلی یحیایی: خراسان در زمان فتح مسلمانان، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه بیرجند سال چهارم شماره1

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - گروه تاريخ ناحيه يك
نشریه راگا قسمت پنجم

تفاوت میان رویکردتاریخی بارویکرددودمان پژ‍‍‍‍وهان یاتبارشناسانه چیست؟

 

زهره قمری دبیرستان ابراهیم

 

رویکرد تاریـخی بـررسی یک پدیده را از گذشتـه ای دور آغاز می کند و به حال می رسد،درحالی که رویکرد تبار شناسانه یک پدیده را در زمان حـال مورد توجه قرار داده و نسب خاستـگاه آن را وارسی می کند .از جمله فوکو در کتاب مراقبت و مجازت دودمان جرم ومجازات را بر رسید. در مطالعه تاریخی تداوم میان دوران های تاریخی اصل است ولی دردودمان پژوهی انقطاع،وعدم تداوم ملاک تشخیص و ارزیابی رویدادهای تاریخی قرارمی گیرد.درواقع فلسفه پسامدرن باروی گردانیدن ازتاریخ به معنای متعارف آن وتکیه بررویکردهای دیگری چون تبارشناسی مدعی است که ما از دوران استیلای تاریخی گری در گذشته ایم و به  عصرپسـا تاریخی رسیده ایم .

 

نقدایدئولو‍‍ژی،قدرت وحقیقت درعصرپایان تاریخ

 

تا به اینجا که درباره گفتمان مـدرن وگفتـمان پسامـدرن ونسبت آن هاباهم گفتگو کردیم دانستیم که پسامدرنیته نیست بلکه از میان آن برخاسته است، اما مسئله مهم نقدهاو سنجشگری هایی است که  پـسامدرنـها برمدرنیته وارد می سازند .اگر با دقت در ماهیـت این نقدهابنگریم متوجه میشویم که همه آن ها ناظر بر بحرانها وآشوبهای فلسفی، روانشناختی واجتماعی ،سیاسی دوران مدرن بوده اند..بنابراین می توانیم  گفته  لیوتار  را  باز گویم که (پسامدرنیته چیزی نیست جز شناخت مدرنیته همراه با بحرانهایش).درواقع پسامدرنها هیچگاه در پی نفی مدرنیه نبوده اند. آن ها  ارزشهای  جدید مدرن از قبیل آزادی های  انسانی  و مدنی  و  فرهنگی را مد نظر دارند و با اشکال و چهره های نوین سلطه و در قیدو بندگرفتن آزادی و تفکر انسانی به هر شکل مخالف هستند . در این جا می خواهم یک نکته و پرسش را مطرح سازم و آن اینکه چنانکه در این گفتگو نیز جابه جا  دیدیم چراپسامدرنها به فیلسوفان واندیشمندانی چون مارکس، فروید،نیچه  ، هوسرل و هیدگر بیش از هر فیلسوف دیگری اقبال و توجه نشان داده اند؟ من در پاسخ به پرسش شما سعی خواهم کرد هریک از این فیلسوفان را جدا گانه موردبحث قراردهم و آنگاه به یک جمع  بندی  در  مورد  همه آنها برسم.  اهمیت  هوسرل   (1938-1859)  برای  اندیشه  پسامدرن در نقش او  به عنوان بنیان گذار مکتب  پدیدار شناسی خلاصه می شود .پدیدار شناسی جنبشی است فلسفی که تاثیری خطیر بررشد فلسفه قاره ی اروپا بر جای گذاشت. به ویژه که هوسرل در پدیدار شناسی خود بنیادها  و  ساختار  آگاهـی  را  مورد  تحلیـل  قرار  داده  است . او سعی  نمود پژوهشهای فلسفی خودرا برپایه معیاری بناکندکه ازهرنوع پیش فرض متافیزیکی فارغ باشد.  او گریز خود را از این پیش فرض  با تکیه بر مفهوم آگاهی آغاز کرد و سپس تجربه پدیدار را درسایه روشی که اپوخه یا عزل نظر نام داد تحلیل کرد. او درسایه شگرد عزل نظر کوشید که جهان و تعلقات آن را موقتا در بوته تعلیق قرار دهد.  در  واقع  همین ترفند  بود  که اندیشمنـدان پـسامـدرن  را  به خود مشغول داشت، چون به رغم آن ها  این شگرد به پ‍‍‍ژوهنده امکان می دهد تا  پیش انگاره ها و تعصبات فرهنگی مدرن را رها کند و معرفت را جدای از  هر نوع پیش زمینه  انحرافی و خطا انگیز دنبال کند و اما مارکس هماوا با  اکثر مدرنیستها  با تاریخ متداول به چالش برخاست وبرای  نخستین بار  ادعا کرد که  تاریخ  چیزی جز مبارزات طبقاتی پایدار نیست.اوگفت با برقراری جامعه بی طبقه ، دیگر تاریخ نقش شیطانی خودرا از دست داده وبه نیروی سازنده بدل خواهد شد اودر تحلیل تاریخ از رویکرد مادی سودجست و نقش اقتصاد وروابط تولیدی را درشکل گیری روابط اجتماعی و حرکت تاریخ موثر انگاشت. در واقع این همان چیـزی است که اندیشمنـدان پسامدرنی چون لیوتار (روایت کلان) خوانده اند و آن را مورد تردید قرار داده اند . اما یکی از مهمترین رهیافت های مارکس که با اقبال پسامدرنها روبه رو شد،نقد او برایدئولوژی است.مارکس ایده ها وایدئولوژیها رابرخاسته از بنیانهای مادی زیست آدمی می دانست. در واقع مارکس، نیچه و فروید همه ایدئولوژیها را بر حسب منافع اقتصادی،سیاسی و جنسی تاویل کرده اند. به گفته فروید کارکرد ایدئولوژی ، پنهان ساختن امیال جنسی و به قول مارکس سرپـوش گذاشتـن بـر منافع اقتصادی و به باور نیچه نهان داشتن منویات سیاسی در پس پشت خویش است . اکثر پسامدرن ها  به این رویکرد توجه نشان داده اند به ویژه دریدا در کتابی به نام شبح های مارکس که در سال1944 نوشت،مدعی شد که ما نمی توانیـم امروزه مارکس را نادیده بگیریم. مارکس راه نقادی جامعه رو تاریخ را همـوار کرد هرچند که جهات افراطی در اندیشه های او وجود دارد.

 

آیا دیدگاه نیچه در مورد «خود» و «هویت» نیز تاثیر خاصی بر اندیشمندان پسامدرن نهاده است؟

دقیقاهمین طور است.نیچه میگوید خود و هویت چیزی پیشین بنیاد و استـوار و واجد انسجام نیست بلکه ساختاری است فرهنگی که در شرایط حاکم بر جامـعه شکل می گیرد. از این رو نباید آن را واجد ماهیت پایدار دانست.این آموزه اساس تحلیل پسامدرن ها در خصوص معنای شخصیت وهویت فرد است. اما دست آخر درباره ی تاثیر مارتین هیـدگر بر پسامدرنیته باید گفت که او با طرح نظریه پایان مدرنیته و پایان فلسفه  به بحثهای داغی در محافل روشنـفکری پـسامدرن دامن زد.او درهر منوتیک هستی و زمان خود ، ارتباط هستی و زمان را وا‍‍‍‍زگون ساخت. برخی گفته اند که هیدگر در سراسرعمرفلسفی خویش تنها یک موضوع را دنبال کرده وآن هم هستی ویا هستی هستی است. در واقع او زیر ساخت متا فیزیک را با توجه به مفهوم زمان و هستی تحلیل می کند. به نظر هیدگر از دوران افلاطون به بعد ، هستی به معنای حضورو فراپیشی تلقی شده است. به دیگرسخن ماهیت حقیقی هستی در تاریخ فلسفه غرب تحریف شده است زیرا که همواره هستی را از حیث حضورتاویل کرده اند ودرنتیجه ساحت نااندیشیده به طاق نسیان سپرده شده است.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - گروه تاريخ ناحيه يك
نشریه راگا قسمت چهارم

عمید الملک کندری، نخستین صدر اعظم دولت سلجوقی

 

زهرا محمدی دبیرستان حدیث کساء

 

 

در امپراطوری سلجوقی در کنار علما، نهاد مهم دیگری وجود داشت که می بایست در چهارچوب دولت سلجوقی به صورت یک عنصر ثبات عمل می نمود و بر نیروهای مختلف پراکنده که به طور داخلی و خارجی درکار بودند نظارت می کرد. این نهاد بازوی کشوری  حکومت به شمار می رفت. وزارت در عصر سلجوقی یکی از ویژگی های جا افتاده حکومت اسلامی محسوب می شد و وزیر نسبت به سابق قدرت زیادی از سوی سلاطین ترک نژاد بی تجربه و عموماً بی سواد، اعمال می‌کرد.

 

وزراء و سایر مامورین عالی رتبه اغلب از افراد دیوان های مرکزی یا ایالت های وابسته انتخاب می‌شدند که با کارآفرینی یا سنت خانوادگی به طبقات دیوان سالاری حرفه ای راه می یافتند. در واقع وزیر به عنوان نایب مناب سلطان، شخصیت حساسی در ساخت حکومت سلجوقیان به شمار می‌رفت. به علاوه اهمیت وزارت چندان بود که ثبات آن می توانست درکل نظام دیوانی اثر بگذارد.

 

خلاصه آن که موفقیت یا شکست حکومت مرکزی در ایام سلجوقی به سرنوشت نظام دیوانی بستگی داشت، و این هم به نوبه ی خود تا حد زیادی به وزیر که در رأس آن جای داشت وابسته بود. هرگاه وزیر لایق و غمخوار بود دستگاه حکومتی نسبتاً خوب کار می کرد و هرگاه ضعیف بود قدرت به دست اعضای مسلط تر مقامات دیوانی می افتاد.

 

دراین که نخستین وزیر درعهد سلجوقی چه کسی بوده، مؤلف تجارب السلف تحت عنوان: صفت وزارت ابوالفتح رازی می گوید: «او اولین وزیر سلطان است از سلجوقیان، در مبدأ کار در اصفهان درخدمت علاء الدوله ی کاکویه صاحب اصفهان و بعد از آن ملازمت پسرش فرامرز نمود و فرامرز او را به رسالت پیش سلطان طغرل بیک فرستاد. طغرل بیک چون او را بدید بپسندید و بفرمود تا ملازم درگاه شود و او نیز رغبت نمود. طغرل بیک او را خلوت داد و وزارت به او تفویض نمود.»

 

عمیدالملک که کنیه اش ابونصر و نام و نسب او محمد بن منصور کندری جراحی است. و عمیدالملک نیشابوری است و کندردهی است از دهات نیشابور که مولد عمیدالملک است در سنه‌ی خمس عشر و اربعانه. در اول کار به علم فقه مشغول بود بعد از آن به صحبت واثق، ابومحمد شافعی افتاد و او را مزارع واموال بسیار بود. نیابت خویش در درگاه سلطان طغرل بیک به او تفویض کرد. سلطان چون او را بدید. بپسندید و اول کاری که او را فرمود انهاء اخبار بود بعد از آن حکومت خوارزم را بر او مقرر کرد.

 

کندری در زبان و ادب تازی استادی دانشمند بود و به همین سبب درآغاز کار به خدمت طغرل در آمد تا به کار دبیری مشغول شود.

 

مورخان نظرات ضد و نقیضی در مورد شخصیت کندری ابراز کرده اند بعضی او را مردی متکبر و بی اعتنا به مردم معرفی کرده اند از جمله مؤلف کتاب زبده النصره چنین می گوید:

 

اخلاقش نیکو بود ولی به علت بی اعتنایی به مردم و نهایت تکبر تدبیری بد داشت که دیگران را سبک می گرفت.

 

اما اکثر مورخان او را مردی با کیاست و فراست و ادب پرور معرفی کرده اند.

 

از خلال گفته های مورخان، به خصوص از میان مطالب دو تن از آنها یعنی مؤلف تجارب السلف و الکامل به خوبی استنباط می شود که او اهل شعر و کتاب بوده و خود شعری سروده.

 

کندری در میان وزرای تاریخ اسلام از نظر قدرت سیاست و شم کشورداری جایگاه ویژه ای دارد. در زمان سلطنت سلطان طغرل بیک مدت بیست سال درکمال استقلال به انتظام مهام وزارت پرداخت. کندری در حد توان فکری خود توانسته سیاستمداری خود را به خوبی و در زمینه های مختلف به مورد عمل درآورد.

 

با مرگ طغرل در 455 هـ.ق الب ارسلان برادر زاده ی طغرل به قدرت رسید. با ظهور سلطان جدید طبق گفته ی اکثر منابع تاریخی دسیسه ی نظام الملک برای قتل عمید الملک کندری حتمی شد. در این جا نمونه های مختلف گفته های مورخان را در این باره متذکر می شویم: مؤلف تجارب‌السلف می گوید:«چون سلطنت بر الب ارسلان مقرر گشت نظام الملک که عمیدالملک را با چنان حشمت و مهابت بدید سلطان را بر آن داشت عمیدالملک را از پیش برگیرند.»

 

مؤلف حبیب السیر می گوید:«در اوایل سلطنت الب ارسلان عمید الملک مؤاخذه گشته به حکم سلطان و سعی خواجه نظام الملک به مرتبه ی شهادت رسید.»

 

مؤلف مجمع الانساب می گوید:«چون الب ارسلان با حمایت پدر در 455 هـ.ق به قدرت رسید عمیدالملک را که وزیر طغرل بود معزول کرد و وزارت به نظام الملک داد. بدین ترتیب، شرایط موجود سیاسی، مذهبی و جو قدرت طلبی سران و فئودالها، زمینه های هر نوع دسیسه و نیرنگ را فراهم می کرد و عمیدالملک و شاید خیلی افراد دیگر همچون او قربانی این جریانات سیاسی شدند.

 

سرانجام لحظات آخرین حیات مردی که در توسعه و تکامل فرهنگ ایران اسلامی در قرن ششم هجری نقش عمده ای داشت فرا رسید و دسیسه گرانی که ذهن شاه را نسبت به عمید الملک مکدر کرده بودند زمینه ی قتل این وزیر دانشمند را فراهم کردند. این نکته قابل ذکر است که توطئه علیه عمید الملک از زمان طغرل آغاز شده بود. زمانی که کندری، غروب حیات خود را احساس کرد، آخرین کلمات و حتی به تعبیر دیگر وصایای سیاسی خود را که در واقع اگر چه خطاب به شخص الب ارسلان و نظام الملک است بیان نمود. متن پیام عمیدالملک را خطاب به سلطان و وزیرش، اکثر منابع و مآخذ تاریخی نقل کرده اند که در اینجا به ذکر چند نمونه از آنها اکتفا می کنیم.

 

در کتاب راحه الصدور آمده: «چون کشنده در پیش او شد، مهلت خواست و وضو ساخت و دو رکعت نماز بگزارد و او را سوگند داد که چون فرمان پادشاه را به جای آوری، از من پیغامی به سلطان گذاری و یکی به خواجه» سلطان را بگوی:«این است خجسته خدمتیکه بر من خدمت شما بود. عمت این جهان به من داد تا بر آن حکم کردم و تو آن جهانم دادی و شهادتم روزی کردی. پس از خدمت شما دنیا و آخرت یافتم». و وزیر را بگوی که:« بد بدعتی و زشت قاعدتی در جهان آوردی به وزیر کشتن، ارجو که این سنت در حق خویشتن و اعقاب باز بینی.»

 

ابن اثیر هم ضمن بیان مقدمات می گوید:«پس از پایان عبادت، دو غلام خواستند او را خفه کنند به آنها گفت: من دزد نیستم و پاره ای از آستین خرقه ی خویش بدرید، و بر چشمان خویش بست و او را با شمشیر زدند. پس از کشتن او جنازه اش در پارچه ای دبیقی از پوشاک خلیقه و خرقه ای از برد، که نزد خلفاء یافته می شود پیچیدند و جنازه اش را به کندر، در جوار پدرش به خاک سپردند.»

 

{آخرالامر آنچه وی درباره سلطان و وزیر گفته بود واقع گشت. با قتل عمیدالملک و صدارت نظام الملک، فصل جدید در نظام دیوان سالاری و سیاست ایران عصر سلجوقی گشوده شد.}

 

ویژگیهای دولت سامانی

طاهره نوروز لی دبیرستان ریحانه

 

دوران امارت سامانیان که حدود110سال (از سال279ه‍.ق تأسیس حکومت سامانی به دست امیراسماعیل سامانی در بخارا تا سال 389ه‍.ق سال فروپاشی سامانیان توسط ترکان)بر ناحیه ماوراءالنهر و خراسان بزرگ فرمانروایی کردند یکی از برجسته ترین دوره های تاریخ ایران و سرزمین های شرقی جهان اسلام است وبه گواهی مورخان از کم نظیرترین دوران تمدن اسلامی به شمار می رود یکی به دلیل دستاوردهای عظیم علمی و دیگری به علت آثار فراوان اداری و اجتماعی و اقتصادی دارای اهمیت می باشد.

این دودمان به سامان که قریه ای درنزدیکی سمرقنداست منسوب است همچنین نسبت سامانیان به نیای بزرگ آنان سامان خداة میرسد یعنی بزرگ وصاحب قریه سامان.   

سامان جدّ سامانیان به دست اسد بن عبدالله القسری والی خراسان اسلام آورده و بواسطه ی آن نام فرزند خود را اسد نام نهاده و بعد والی خلیفه مأمون چهار پسر اسد را به نشانه ی حمایتی که از مأمون در برابر شورش رافع بن لیث کرده بودند پاداش داد و در سال 204 ه‍.ق هریک به حکومت شهری گماشته شدند.

احمد بن اسد آخرین پسر اسد که زنده مانده بود،قدرت و حکومت برادران را نیز بر قلمرو خود افزود و عملاً برای نخستین بار در تاریخ منطقه ماوراءالنهر حکومتی واحد تحت امارت یک امیر ایجاد کرد. مسکوکات بدست آمده از این دوران گواه روشنی بر این واقعیت است که قدرت اقتصادی سامانیان در این روزگار بسیار افزایش یافته است.1

احمد ازسوی امرای طاهری وخلفای عباسی نیز به دلیل اقدامات مثبت وسازنده ای که انجام داده بود مشمول لطف و عنلیت قرار می گرفت. او دارای 7فرزند ذکور بوده است. درگذشت احمد درسال250ه‍.ق بوده است.2

جانشین احمد پس از وی پسرشنصر اول و نیز بصورت رسمی اسماعیل اول سامانی بنیانگذاران واقعی دولت سامانیان بوده اند.

در این مدت نه تن به امارت رسیدند.شاعری گفته است: 3

نه تن بودند زآل سامان مشهور                          گشته به امارت خراسان مذکور

اسماعیلی واحمد ونصری                                 دونوح ودوعبدالملک ودو منصور

               

دید گاه مورخان و صاحب نظران

سامانیان نخست والیان دست نشانده طاهریان (205-261ه‍.ق)بودند وسپس والیان مستقل شدند. آنها علاوه بر ماوراءالنهرو خراسان بر ولایت دیگر از جمله سیستان ،کرمان،گرگان،طبرستان و ری و تاحدود اصفهان سلطه داشته اند.

رمز جاودانگی روزگار سامانیان و ستایش جهانیان از این عصر، دردستاوردهای عظیم وخیره کننده ی آن درعرصه های گوناگون علمی و هوا خواهی از فکرواندیشه است.سامانیان آفرینشگران عصری در تاریخ شدند که نخبگانش را بعنوان اخلاف صالح عهد طلایی یونان باستان بایدشمرد.زیراکه معلم ثانی(ابونصر فارابی)بطلمیوس ثانی(ابونصر عراقی)جالینوس ثانی(ابو علی سینا)بقراط ثانی (ابوطیب نیشابوری ) و...همگی محصول رستاخیز این روزگارند.4

ثعالبی صاحب آداب الملوک ، مجلس امیران سامانی را مملؤازدانشمندان صاحب خرد بر شمرده است که در مواقع لزوم از آرا ونظرات آنان جهت پیشبرد صحیح امور و رفع مشکلات جامعه استفاده می شد.لذا فروپاشی سامانیان از زمانی آغازشد که این سیره ی پسندیده به خود رأیی وکناره گیری از حشرونشر با خردمندان تغییر کرد.5

در این زمان دربسیاری از مناطق کشور حلقه های درس و بحث برقرارمیشد. مدرسه نخستین بار در شهرهای بزرگ سامانیان مانند بخارا ونیشابور و سمرقند بوجود آمد و موجب پویایی دانش و علم درآن زمان شد. 

سامانیان از القاب و عناوین پر طمطراق پرهیز می کردند وخود را امیر می نامیدند.

خواند میر با تمجید وستایش از سامانیان آنان را سرسلسله ملوک اسلامی و احیاگران استقلال ایران برشمرده و بر همین اساس نگارش تاریخ ملوک و وزراء را از روزگار سامانیان آغاز کرده اند.6

بسیاری از نویسندگان،خصوصیات بارز عصر سامانی را عدل گستری و عالم پروری و رعیت پروری دانسته اند. سیاست و فرمانروایی سامانیان در خدمت فرهنگ و تمدن و اشاعه ی آن صرف می شد. البته نه در جهت اغراض شخصی،بلکه در جهت ظهور نوابغ و دانشمندان و ادیبان زمانه که تاکنون کم نظیر بوده اند.

اشپولر یکی از محققان صاحب نظرمی گوید:«حیات فرهنگی در واقع با روی کار آمدن سامانیان بود که آغاز شد.7

درباره ی رونق علمی سامانیان همین بس که یکی ازعلمای این دوره شیخ الرئیس(ابن سینا)لقب یافت.و تألیفات و پژوهش های آنان همچون رساله(آبله وحصبه)رازی پانصد سال وقت لازم داشت تا اروپائیان قدرت هضم آن را بیابند.8

زمانی که ابن سینا در مداوای مرض نوح بن منصور توفیق یافت، اجازه استفاده از کتابخانه سامانیان را گرفت. او می گوید که: چون داخل کتابخانه شدم، اتاق های بسیار دیدم که در هر اتاقی صندوق بسیار از کتب بر روی یکدیگر چیده شده و در هر اتاقی درباره ی یک موضوع یا دانش بود.(9)

در نتیجه به کار بردن سیاست آزاد اندیشی و تساهل و تسامح فکری و آزادی  دینی فرق و پیروان عقاید مختلف و ارج و قرب علم ،تفکر و اندیشمندان و دانشمندان توسط بزرگان سامانی، پویایی فکری و عقلانی و پیدایش آثار کلامی و فلسفی را شاهد هستیم.»   

 از جمله: تفسیرعیاشی سمرقندی فقیه بزرگ شعیه ی امامی نخستین تفسیر این دوره می باشد. ترجمه ی تفسیر بزرگ طبری به زبان زبان فارسی در این دوره می باشد. کتاب معروف من لا یحضرةالفقیه شیخ صدوق (ابن بابویه)دراین دوره نوشته شده است. انشاء کتب حدیث از جمله صحیح بخاری و مسلم و مستدرک و مستخرج نیز در این دوره انجام گرفت.

دکترشریعتی می گوید:«سامانیان هزارسال پیش که هنوز مسایل دقیق جامعه شناسی و زبان و مذهب و فرهنگ و عوامل حیات و ارتقا و اشتغال ملت و رابطه های دقیق وعلمی میان این نهادها مطرح نبود و دراوج افتخار وقدرت عالمگیر زبان عربی وتحقیر ملیت و زبان ملی و حقارت زبان فارسی ابتکاری کردند که اگر بعدها فراموش نشده بود هم موجب آن شده بود که فرهنگ و مذهب اسلام در عالی ترین و اصلی ترین سطح و سرمایه اش درمیان مردم رسوخ نماید وهم بینش واندیشه و فرهنگ توده ی مردم ما از سطح عامیانه و خرافی فرارفته و کمال و وسعت وغنایابد. » 10

اوضاع علم و فرهنگ

یکی از عظیم ترین تحولات فرهنگی ایران در عصر سامانی در عرصه ی ادبیات نظم و نثر بروز کرد.ادبیات نظم و نثری که در سایه ی حمایت امرای سامانی گسترش یافت،هیچگاه درخدمت مدح آنان در نیامد. (11)

 معروفترین شاعری که در درگاه سامانیان (نصر دوم سامانی)آمدوشد داشت رودکی است؛که شعرمشهور«بوی جوی مولیان»را سروده است. (12)

او بر جسته تر ین شخصیت چکامه سرای این دوره  بود که او را استاد شاعران و مقدم شعرای عجم خوانده اند. او نخستین کسی است که شعر نیکو به پارسی گفته است. او را باید انصافاً گوهر کم نظیر دربار سامانی دانست(در گذشت او 329ه)می باشد. رو د کی  کلیله و دمنه و سند باد نامه را به قالب مثنوی به رشته نظم در آورد.

نهضت ادبی ایران با ظهور سلسله ادب پرور سامانیان قوت گرفت تا آنکه در قرن چهارم  هجری به اوج کمال و فصاحت رسید. گویندگانی مانند ا بو شکور بلخی، ابوعبد الله فرا هانی ، ابوالمؤید بلخی ، ابوالمظفر نیشابور ،ا بو شهید بلخی در دوران سامانیان ظهور کردند.(13)

ا بو طیب مصعبی  وزیر نصر بن احمد هم از شاعران چیره دست بود. کسائی مروزی (391ه ق) شاعر حکیم شیعی، نخستین کسی است که شعر  موعظه و حکمت را به کمال رسانید. (14)        

به تشویق دودمان سامانی زبان و ادب فارسی جدید شکوفا و آثار فراوانی به نظم و نثر پدید آمد و تأثیرات بسیاری از جمله پاره ای از آداب و آئین های ملی زنده و برقرار شد، که داستان های حماسی و جشن های ملی مانند عید نوروز بخشی از آن میراث باستانی است.

بر اثر سیاست سامانیان نوعی تجدید خاطره ایران گذشته باب روز می شود و منجر به شاهنامه پردازی می گردد که از ابوالمؤید بلخی ،عمار ه ی مر وزی، دقیقی، شاهنامه ی ابو منصوری آغاز می گردد و در شاهنامه ی فردوسی به کمال می پیوند.(15)

شاهنامه ی فردوسی نمایش احیا عنصر فرزانه ایرانی در قبال مهاجمان متعصب و بیگانه ترک و عرب است.

بعلاوه با رویکرد و عنایت دربار بخارا به زبان عربی ،آثار منظوم و منثوربه این زبان نیز تألیف یافت.

حکما و فلاسفه و اطبا عالیقدری در دوره ی سامانی مانند ابو زید بلخی و فارابی و ابن مسکویه و ابو علی سینا و ابو بکر محمد بن زکریای رازی ظهور کردند .

رازی مؤسس واقعی پزشکی بالینی در اسلام است شاهکار او«الحاوی»دقیق تر ین سند موجود در این باره است.«المنصوری» کتاب دیگر او است و از کتاب های درسی اروپا به مدت طولانی بوده است. این کتاب بین سالهای (290-296ه)بنام منصوربن اسحاق حاکم سامانی در ری تألیف شده است.

ا بو بکر ربیع بن محمد ا خو ینی کتاب «هدایت المتعلمین »  را برای آموزش مبتدیان نوشت. کتاب«غنی و منی»از ا بو منصور حسن بن  نوح(زنده در 386)می باشد. کتاب«الابنیه ی عن الحقایق الادویه» تألیف ا بو منصور مد قق بن هر وی در دارو شناسی است. کتاب «امتحان الا طبا ء»را ا بواخیربن خمار به منظور آزمودن اطبا ء  نوشت .

با نفوذ تر ین و بزرگترین پزشک  مسلمان در مشرق و اروپا ا بن سینا (درگذشت428ه)است که شاهکار پزشکی او «القانون فی طب »از دیر باز تاکنون مورد توجه بوده است که بزرگترین سند پزشکی  جالینوس به شمار می آید.    

از دانشمندان و ریاضیدانان این عصر می توان از ابوالوفا (387ه‍.ق)و ابوجعفربن محمد بن حسین خازن (350-360)هم شرح کتاب اقلیدس  را نوشت.ابو نصر منصور بن علی بن عراق و شاگردش محمد بن احمد بیرونی (440ه‍.ق)و شاگردان آنها ابو علی حبوبی خوارزمی و ابوالحسن قاینی وابو الجواد محمد بن لیث درخشیدند.

نقش وزرای سامانی

بیشتر نظام اداری و تشکیلات دیوانی منسجم سامانیان مرهون کفایت وزیرانی چون بلعمی وجیهانی وزیر امیر نصراست که سرمشقی برای سلسله دولتهای بعدی شد که تا زمان مغول اجرا می شد.

ابو عبدالله محمد بن احمد جیهانی مردی حکیم و مدبر و آزدمنش بود که تمام رسمهای نیکو را از کل ممالک برای اداره ی مملکت سامانی گردآورد و کتاب بسیار معروف خود را در علم جغرافیا و معرفت کشورها و راهها و آداب و آئین ملل بنام المسالک و الممالک نوشته است که متأسفانه از بین رفته است.

انقراض دولت سامانی

از عهد امیر اسماعیل و برادرش نصر در نتیجه ی غزوات آنها در حدود بلاد کافر نشین ترکستان،عدّه ی کثیری از ترکان به اسیری و غلامی به ماوراءالنهر راه یافتند وبه تدریج به نفوذ این غلامان افزوده شدواز خواص و حاجبان و مربیان شاهزادگان و فرزندان اعیان گردیدند؛مانند:سیمجوریان و آلبتکین و فایق و بکتوزون به مقامات عالیه رسیدند.غیراز رؤسای ترک عده ی فراوانی نیز به تدریج درلشکر سامانی داخل شدندو در سپاهی که باید در مقابل سیل هجوم قبایل ترک توران که از آن طرف سیحون تا حدود چین و اقیانوس کبیر ساکن بودند،ممالک آریایی را دفاع کند، اکثریت و ریاست با عنصر ترک گردید و این ترکان علاوه بر آنکه در مقابل ایلک خانیان مقاومتی به خرج نمی دادند،غالباً ایشان را برای تصرف بخارا و بر انداختن سامانیان به یاری خود می خواستند وبالاخره هم دولت سامانی به دست همین ترکان، ضعیف و منقرض شد.(16)

سایه ی شوم منازعات سیاسی و نظامی میان سرداران سپاه از یک سو وعصیان مدعیان قدرت از سوی دیگر و نهایتاً هجوم قدرت های هم جوار(قره خانی و غزنه)باعث فروپاشی این دولت شد؛و درسال 389 ه‍.ق رودخانه ی جیحون توسط ایلک خان قره خانی و محمود غزنوی مرز این دوقدرت نو ظهور ترک گردید.

 

1-میلز .تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه .ت حسن انوشه ،تهران امیر کبیر ،1363،ص325

2- جواد ، هروی، تاریخ سامانیان (عصر طلایی ایران بعد از اسلام) ،ص138

3-عنصری بلخی ،دیوان ،ص375

4- جواد ، هروی، تاریخ سامانیان (عصر طلایی ایران بعد از اسلام) ،تهران امیر کبیر ،ص15،1382

5- ثعالبی ، ابو منصور ،آداب الملوک، مشهد،آستان قدس رضوی ،،ص93-1368

6- خواند میر ،غیاث الدین .دستور الوزراء.تصحیح و مقدمه ی سعید نفیسی ،تهران ،اقبال ،1317،ص107

7- اشپولر،برتولد،تاریخ ایران درقرون نخستین اسلامی،ترجمه ی مریم میراحمدی،تهران،فرهنگی وعلمی1364 جلددو،ص2

8-حتی،فیلیپ.تاریخ عرب .ترجمه ابو القاسم پاینده ص467

9- جواد، هروی -تاریخ سامانیان (عصر طلایی ایران بعد از اسلام) ،تهران امیر کبیر 1382ص46

10-شریعتی،دکتر علی ،باز شناسی هویت ایرانی –اسلامی ،مجموعه آثار ،ج27،ص203

11- جواد هروی ،نگاهی به سیمای سامانیان در آیینه ادب فارسی ،ویژه نامه مجمع سامانیان ،ش10،ص86

12- جواد، هروی ، تاریخ سامانیان ،ص70

13- بیات ،عزیزالله.تاریخ ایران از ظهور تا دیالمه .مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه شهید بهشتی ،1370، ص426

14- سامانیان .دورۀشکوفایی فرهنگ ایرانی.-اسلامی- دکتر محمد رضا ناجی1342- تهران دفتر پژوهشهای اسلامی، ص105

15- اسلامی ندوشن ،محمد علی .از تمدنهای باستانی چه بر میآید؟.مجله اطلاعات سیاسی –اقتصادی ،س12،ش129 (1379)،ص52

16-اقبال آشتیانی،عباس،تاریخ ایران از صدر اسلام تا انقراض قاجاریه ،انتشارات مجید ،ص447

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - گروه تاريخ ناحيه يك
نشریه راگا قسمت سوم

قیام نیزک بادغیسی

مرضیه محمدحسنی دبیرستان یاران مهدی

یکی دیگر از دلیرمردان این مرزوبوم معروف به «نیزک بادغیسی» بودکه برضد سلطه عرب دربلخ وتخارستان قیام کرد وعلم استقلال برافراشت. این شخص مقام حکمرانی ازجانب «یبغو، لقب حکمرانان هفتالی یایفتلی» ملک تخارستان در بغلان داشت (۸۴ هجری) در سال ۸۶هجری مردم تخارستان برضدحاکمیت اعراب قیام کردند، ولی این قیام توسط قتیبه بن مسلم بن عمروباهلی والی خراسان کهدر خون ریزی وظلم با حجاج برابری میکرد زیراکه به سخن یک شاعر عرب که طبری درتاریخ خود آورده است وی از هرشهری که سوارانش درآن رفتند، جز گودالی وگورستانی برجای نگذاشت.( ۳۴) بقول البیرونی :قتیبه خوارزم را چنان غارت کردکه بعد ازآن این ناحیه هرگز رونق پیشین خود راباز نیافت. کتابهای کهن وآثار خطی خوارزم را نیز یکسره نابودکردتا مردم آن گذشتهً خود رااز یاد ببرند.»( ۳۵) بدینسان قتیبه شورش تخارستان رانیزبسختی سرکوب نمود. قتیبه وقتی به قصد حمله برتخارستان حرکت میکرد، سپاه رابا سلاح ومرکب سان دید.سپاهی که بقول پوهاند حبیبی« در تحت فرماندهی قتیبه نه هزارنفر از اهل بصره ، و هفت هزاراز قبیله بکر، و ده هزار از قبیله تمیم و چهار هزار از قبیله عبدقیس، و ده هزار از قبیله ازد، و هفت هزارنفر کوفی بودند که جمله ۴۷ هزار لشکرعربی نژادخالص و هفت هزار از موالی در تحت قیادت حیان نبطی بودند. قتیبه همواره از مردم بومی نیز لشکر می آراست: چنانچه از مردم خراسان تا بیست هزار نفر لشکر گرفته بود که با لشکر عربی در خدمت می بودند.» (۳۶)

قتیبه با این سپاه از مروالرود بطرف طالقان حرکت کرد. « دهقان بلخ و بعضی از بزرگان آنجا به پیشوازوی آمدند» و شهر بدون مقاومت تسلیم شد. پس از تصرف مجدد بلخ شهریاران سایرامیر نشین های تخارستان یکی پس از دیگری با قتیبه صلح کردند: ابتدا تیش یک چشم شاه چغانیان، با هدایا وکلید طلائی به استقبال او آمد و قتیبه را به سرزمین خودبرد.( ۳۷)  چون قتیبه به قصدچغانیان شهر راترک کرد، او را همراهی کردند. قتیبه پس از عبور از رودخانه (جیحون)و رفتن به چغانیان ،خبرهای مبنی بر نافرمانی بلخیان که بار دیگر دست به شورش زده بودند، شنید. دوباره به بلخ بازگشت و پس ازنبردی سخت شورش راسرکوب وگویا شهر بلخ را نیز ویران نمود.زیرا طبری در شرح حوادث سال ۹۲ هجری میگوید:« در آن وقت شهر بلخ ویران بود.» (۳۸)،در این ایام دارلملک را از بلخ به بروقان واقع در سه کیلو متری شهر برده مسجد جامعی در آنجا ساختند. طبری از قول باهلیان گوید: در همین نبردها زن برمک پدرخالد بن برمک ، متولی نوبهار، اسیر و از آن برادرقتیبه گردید، اما اضافه میکند که این گفته را معتبر ندانسته  اند.( ۳۹)

قتیبه پس از صلح با شاهان تخارستان با نیزک طرخان (شهزاده بادغیس) واردمذاکره شد. وی به قلعه خود در بادغیس بازگشته بودکه در سال ۸۴ هجری بدست یزید بن مهلب افتاده بود. طبری از کعب بن معدان اشعری ابیات زیر را در وصف قلعه نیزک و فتح آن آورده است .

دُژ بادغیس که هرکه  در اوج آن جا گرفت، بر شاهان تفوق داشت و هرچه میخواست، میکرد. دُژ بلند ،جایکه پیش از آن هر پادشاهی قصد آن کرده بود، با سپاهی مقابل شده بود که او را عقب رانده بود. از بس که دور است پنداری آتش آن، به هنگام شب یکی از ستارگان است.

وقتی آن رامحاصره کرد، دلهایشان در سینه تنگ شد، و به حکم وی تسلیم شدند. ساکن قلعه از پس دوران عزت به ذلت افتاد و خراج داد،

و به ذلت و مغلوبیت اعتراف کرد.

 

طبری می افزاید:« نیزک قلعه رااهمیت میداد و چون آن رامی دید، سجده می برد»(۴۰) گویا از زمان حمله یزید به بادغیس، عده یی از مسلمانان اسیرشده به دست نیزک افتاده بودند. قتیبه در نامه ای از او خواسته بود که مسلمانان را آزاد سازدو او نیز چنین کرد. پس از آن سلیم ناصح، یک از ایرانیان صاحب نفوذ را پیش نیزک فرستادو او را به صلح فراخواندو وعده دادکه به او امان دهدو در عین حال تهدید کرد که « اگر پیش او نیاید به غزای او خواهد رفت و آنقدر در تعقیب او خواهد کوشید تاظفر یابدیا دراین کارجان دهد.»(۴۱)

بقول یعقوبی، نیزک سلیم را دوست خود میدانست(۹۲) اما درقبول صلح دودل بود. سلیم که نیزک را ابوالهیاج (پدرجنگها) خطاب میکرد، سرانجام به قبول صلح واداشت « نیزک با سلیم به نزد قتیبه آمد و مردم بادغیس با وی صلح کردند به سال ۸۸ هجری، به شرط آنکه وارد بادغیس نشود.» (۴۳)  بدین ترتیب قتیبه به یاری مسلمانان خراسانی راه را برای لشکرکشی به نواحی واقع درشمال جیحون هموار نمود.و نیزک هم بانیروهای تحت فرمانش ، قتیبه بن مسلم را درفتوحات برماوراء النهر همراهی کرد.قتیبه ازروی احتیاط در لشکرکشی هایی که طی سالهای ۸۷_۹۰ هجری برای فتح بخارا انجام داد، نیزک رانیزهمراه برد. با فتح بخارا در سال ۹۰ هجری موفقیت سیاسی بزرگی نصیب اعراب شد، بدین معنی که پادشاه سمرقنداز قتیبه تقاضای صلح کردو قتیبه آنرا پذیرفت وبعد از برقراری صلح، قتیبه به مرو باز گشت و نیزک نیز همراه وی بود.( ۴۴)

موفقیت اعراب و قوام گرفتن کار دولت اسلامی درخراسان نا چار امید فرمانروایان محلی رابرای باز یافتن استقلال از دست رفته خودبه یأس مبدل ساخته بود. همین امر انگیزه اصلی شورش بزرگ سالهای ۹۰_۹۲ هجری در تخارستان گردید.کانون شورش همچنان در بادغیس، وسازماندهندهً آن نیزک طرخان بود. نامبرده که قبول مذاکره با سغدیان راحمل برضعف و سستی قتیبه میکرد، کوشش نهایی را برای براندازی سلطه اعراب در این خطه انجام داد.( ۴۵)نیزک به این دلیل که قتیبه خدمات او راپاس نمی دارد، به یارانش شکایت کرده بودکه«بمن بدگمان است، من نیز از اودرامان نیستم» سپس به ناسزاگوئی به اعراب پرداخته، بتلخی از آشتی با قتیبه و طرخون( پادشاه سمرقند) یادکرده بودکه « بارها با وی جنگ کرده و چون فدیه ای به اوداد پذیرفت و خوشنودی کرد، این مردی پرسطوت و بدکاره است، اگراز او اجازه گیرم و باز گردم صواب باشد.» (۴۶)گویا شورش رتبیل درسیستان نیزمایه دلگرمی نیزک شده بود. شعبان گوید، آنگاه که عزم خود رابرای قیام علیه قتیبه جزم کرد، از رتبیل یاری خواست و شاید به همین دلیل باشد که سردار عرب بعد از آنکه او را شکست داد، بیدرنگ به سیستان لشکرکشید.( ۴۷)

نیزک درآمل و در راه بازگشت به مرو از قتیبه اجازه گرفت و با نیروهایش به دیار خودبازگردید. وی برای آنکه از دسترسی افراد قتیبه در امان باشد، راه بلخ را در پیش گرفت و« شتابان برفتندتا به نوبهار رسیدندکه فرود آمدو آنجا نمازکردوبرکت جست.» سپس دیده بانی بر دروازه شهر گماردکه «بنگرد وچون فرستاده قتیبه را دیدندکه از شهر گذشت واز در برون شد، نباید به بروقان برسد، مگر وقتی که ما به تخارستان رسیده باشیم.» (۴۸) به گفته یعقوبی، نیزک درتخارستان با «عجمها مکاتبه کردو لشکرها فراهم ساخت.»( ۴۹)

نیزک درسال۹۰هجری اتحادیه یی ازملوک وامیران محلی را برضدسلطه قتیبه تشکیل داد. دراین اتحادیه بقول طبری «اسپهبد بلخ، یبغو شاه تخارستان، باذان امیرمرو الرود وترسل شاه فاریاب و جوزجانی شاه جوزجان» همدست شده بودند. در این ضمن کابلشاه یا « رتبیل» وعده داده بودکه هرگاه این اتحادیه مغلوب بشود، کابل پناهگاه ایشان خواهد بود.( ۵۰) با این مقدمات، نیزک بادغیسی که محرک اصلی این حرکت بود درنوبهاربلخ پرچمآزادی برافراشت ومردم تخارستان وبلخ وگوزگانان وفاریاب(میمنه وسرپل) ومروالرود وتالقان رابرای مقاومت وحصول آزادی برضد حکومت قتیبه به قیام فرا خواند. سپس مردم تخارستان نماینده عرب محمدبن سلیم ناصح را از تخارستان اخراج کردند.( ۵۱) قتیبه بااطلاع ازاین شورش درسال ۹۱قمری بیدرنگ برادرش عبدالرحمن رابا ۱۲هزارجنگ آور مروی راهی بلخ نمودتا زمستان را در بروقان اردو زنند و آماده پیکاربا نیزک باشند و سپس در بهاربه طرف مقر شورشیان رهسپارگردند. قتیبه نامه هایی به «ابرشهر(نیشاپور)، ابیورد، سرخس و مردم هرات نوشت که پیش وی آیند و زودتر از وقتی که پیش وی می آمدند، بیامدند.»( ۵۲)

    بنابرمینورسکی، قتیبه در رأس ۵۳ هزار لشکرخود ابتدا برمروالرودحمله کردو پس از نبردی خونین درتالقان مروالرود(بین بادغیس ومیمنه)، هم پیمان نیزک یا تسلیم شد ویاگریخت ، شاه فاریاب نیز تسلیم شد و شهریارگوزگان به کوهستانها گریخت، آنگاه قتیبه بسوی بلخ کشید واسپهبد بلخ با مردم خود به پیشواز وی آمد و قتیبه وارد بلخ شد.( ۵۳) و یکروز در بلخ ماند وسپس همراه با عبدالرحمن و سپاه مروخود را به دره خُلم رسانید، نیزک قبل از او از دره گشته بود ودر «دره بغلان اردو زده بود و جنگ آورانی بر دهانه دره و تنگه های آن گماشته بود تا از آن پاسداری کنند و در آنسوی دره نیز در قلعه استوارجنگجویانی نهاده بود.» (۵۴) به گفته مداینی قتیبه چند روزبر دهانه تنگه متوقف مانده بودو با یاران نیزک نبرد میکرد، اما نمی توانست وارد دره شودکه «تنگه ای بودو رود از میان آن میگذشت و راهی که به نیزک برسدجز دره نمی شناخت و بیابانی که عبور سپاه از آن میسرباشد نبود»(۵۵)      

قتیبه در فکرچاره کار بود که شاه سمنگان وروب به شرط امان راه را به او بنمود و بدین ترتیب قتیبه توانست به قلعه مشرف بر راه ورود به دره دست یافته، آنرابگیرد.» (۵۶) مینورسکی میگوید: قتیبه پس ازآنکه سمنگان را تسخیرنمود لشکرنیزک را تار ومار نمود و تا چهارفرسنگ هواخواهان اورا بردار آویخت و دو پسرنیزک را نیز به سختی بکشت. سپس مینورسکی دره ها و تنگه هایی را که محل پیکار های بعدی قتیبه بانیزک است شرح داده گوید: پس از پیشروی سردارعرب، نیزک ناچار محل خود را واقع دردره رودسرخاب (دوشی)مابین بغلان و بامیان ترک کرده، به شهر برفک رفت . سپس خود رابه دره و معبرچهاردره رساند و در مرکز«اسکند» واقع درنزدیکی یکی از قله های هندوکش مستقرگردانید. از آنجا که زمستان سر رسیده و برف این خطه راپوشانیده بود، درهمین محل توقف کرد. این همان قلعه ای است که در تاریخ بنام «دژکرز» یادشده و جز یک راه دشوار گذارراه دیگری بخارج نداشت. محاصره دژکرز دوماه بطول انجامید، اندک اندک آذوقهً او روبکاستی نهاد و آبله میان سپاهش افتاده بودکه از جمله یبغو سالخورده نیز بدان مبتلا شده بود. قتیبه نیز از زمستان بیم داشت و از این روی بار دیگر سلیم ناصح را به غرض مصالحه نزد نیزک فرستاد و او را به وعده زنهار وامان بجان نزد خود فرا خواند.وقتیکه نیزک فریب این وعده راخورد وبا اطمینان به امان جان خود و افرادش نزدقتیبه رفت، قتیبه برخلاف وعده هایش، نیزک را خاینانه بادو برادرزاده اش (رسول وعثمان) و۱۲ هزارعسکرش با قساوت وحشیانه همگی را گردن زد و به این صورت قیام رابخاک وخون کشید. (۵۷) سالها بعدیکی از شعرای عرب(ثابت قطنه)کشتن نیزک رانامردی و پیمان شکنی دانسته بدینگونه آنرا برخ باهلیان میکشد:

مپندار که نامردی خردمندی است ، باشد که کاراز آن بالا گیرد، اما پس از آن فرو افتد. (۵۸)

نخستین نتایج استیلای عرب برایران وافغانستان وماوراء النهر، مهاجرت دسته جمعی عشایر عرب بدین سرزمینها بود. از زمان معاویه سنت اسکان واستقرارخانواده های سپاهیان عرب به منطقه خراسان بزرگ( نیشاپور، طوس، مرو، بلخ، فاریاب، سرخس، طخارستان، خوارزم، سغد وبخارا، سمرقند وسیستان وبست) آغاز شد. اینان با این برنامه که برای همیشه دراین سرزمین ها ومستعمرات آباد مستقر شوند ودیگر به بیابانهای سوزان وبی آب وعلف خویش بازنگردند، دسته دسته واردسرزمین های اشغال شده میشدند.( ۵۹)

اعراب فاتح پس از استقرار در ایران و خراسان ، بهترین اراضی و باغات و مزارع مردم محلی را با زورگوئی متصرف شدند. بقول یاکوبسکی، با ورود اعراب به ایران، بسیاری از زمینهای شخصی به مالکیت مالکان یا امیران عرب درآمدند و خرده مالکان پیشین این زمینها مورد استثمار مالکان عرب، که تدریجاً به فیودالهای بزرگ و کوچک تبدیل شدند، قرار گرفتند.( ۶۰)

پروفسورحبیبی در همین رابطه مینگارد: عربهای فاتح در شهر های بزرگ مثل : هرات و زرنج و بلخ و مرو و غیره بتعداد زیاد سکونت گزیدند. و از اینرو اختلاط نسل عربی (سامی) با نژاد آریائی افغانستان و نشر آداب و رسوم عربی در این سرزمین آغاز شد.علاوه برعربهای شهرنشین، عساکر مسلح عربی نیز به تعداد زیادی در خراسان به حرب و ضرب مشغول بودند. چنانچه بقول ابن اثیردر تحت فرماندهی قتیبه( از۸۵_ ۹۶هجری) در عصر اموی نه هزارنفر از اهل بصره ، و هفت هزاراز قبیله بکر، و ده هزار از قبیله تمیم و چهار هزار از قبیله عبدقیس، و ده هزار از قبیله ازد، و هفت هزارنفر کوفی بودند که جمله ۴۷ هزار لشکرعربی نژادخالص و هفت هزار از موالی در تحت قیادت حیان نبطی بودند. قتیبه همواره از مردم بومی نیز لشکر می آراست: چنانچه از مردم خراسان تا بیست هزار نفر لشکر گرفته بود که با لشکر عربی در خدمت می بودند، و با همین عده فتوحات اسلامی را تا حدود چین گسترش دادند.( ا۶)

زیرنویسها ویاد داشتها:

 

۱- تاریخ سیستان ، چاپ بهار ص ۸۰

۲- طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج ۵ ص ۲۰۱۵

۳- بلاذری نام این پادشاه سیستان را «اپرویز مرزبان سجستان» مینگارد، دیده شودفتوح البلدان (متن عربی ، ص ۴۰۱)و ترجمه فارسی آذر نوش، ص ۲۷۰ ببعد

۴- تاریخ سیستان ،ص ۸۱  

۵- تاریخ سیستان ،ص ۸۲

۶- تاریخ سیستان ،ص ۸۲

۷- بلاذری، فتوح البلدان ، طبع قاهره ص ۴۰۱، ترجمه فارسی ص ۲۷۰-۲۷۱

۸- تاریخ سیستان ،ص ۸۳

۹_ تاریخ سیستان ، ص ۸۵، افغانستان بعد از اسلام ، ج ۱ ، ص ۱۵۸

۱۰- افغانستان بعد از اسلام، ج ۱، ص ۱۵۸

۱۱- تاریخ سیستان ، ص ۸۵، افغانستان بعد از اسلام ص۵۸

۱۲- تاریخ سیستان ، ص ۸۵

۱۳_ تاریخ سیستان،ص  ۸۳

۱۴- تاریخ سیستان ، ص۸۵،۸۹

۱۵- تاریخ سیستان ، ص ۹۱

۱۶_ تاریخ سیستان ، ص ۹۲

۱۷_ تاریخ سیستان ، ص۹۲

۱۸- خورشید‌پرستی(میتراپرستی) یکی از متقدات مردم قبل ازرواج آیین زردشتی است که در بخش شرقی سیستان و بیشتر درگرمسیر و زمینداور معابد و پیروانی داشت و از آنجا از طریق زابل و کابل به هند راه یافته وتا اقصی شرق منتشر شده است. (افغانستان، آریانا دایره المعارف ص ۴۰۱)

۱۹- تاریخ سیستان، ص ۹۳

۲۰- تاریخ سیستان ،ص۱۰۶

۲۱ _ تاریخ سیستان ، ص ۳۷

۲۲_ تاریخ سیستان، ص۲۹۹

۲۳ _ تاریخ سیستان، ص۳۰

۲۴- تاریخ سیستان ، ص ۱۰۰

۲۵- تاریخ سیستان ،ص ۱۰۱

۲۶- تاریخ سیستان، ص ۱۰۸

۲۷_حبیبی، تاریخ مختصرافغانستان، ص۹۰، غبار، درمسیرتاریخ، ج ۱ص ۶۸

۲۸_ حبیبی ،همان ، ص ۸۹

۲۹_ غبار ، افغانستان در مسیرتاریخ ، ج ۱، ص۸

۳۰ _ طبری ، ج ۵، ص۲۱۷۱، غبار، ج ۱، ص ۶۹

۳۱_ دکتر شفا، پس از هزار وچهارصدسال، ج ۱، ص ۴۱۳،

۳۲_بوسورت،همان،ص ۵۱ _۵۳

۳۳ _ ابوجعفر نرشخی، تاریخ بخارا، ص۴۵،۵۲

۳۴_ طبری،ج۹، ص۳۸۶۵

۳۵_ آثارالباقیه بیرونی،صص۳۵، ۳۶، ۴۸

۳۶_تاریخ مختصر افغانستان، ص ۱۰۳_۱۰۴

۳۷_ طبری ، ج ۹، ص ۳۰۸۰_۳۰۸۴

۳۸_طبری ، ج ۹، ص ۲۸۲۷

۳۹_ طبری ، ج ۹، ص ۳۸۰۶

۴۰_ طبری، ج ۸ ،ص ۳۷۴۳_ ۳۷۴۴

۴۱_ طبری ، ج ۸، ص ۳۸۰۸

۴۲ _تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص۲۴۰

۴۳ _ طبری، ج ۹ ، ص ۳۸۰۹

۴۴_ طبری ، ج ۹ ، ص۳۸۱۸

۴۵ _دکتر آزر میدخت مشایخ فریدنی، بلخ کهنترین شهر ایرانی آسیای مرکزی، ص ۵۵، چاپ۱۳۷۶

۴۶_ طبری ، ج ۹، ص ۳۸۲۶

۴۷_ دکتر آذرمیدخت، بلخ ، ص ۵۶

۴۸_ طبری ، ج ۹، ص ۳۸۲۶

۴۹_ تاریخ یعقوبی ، ج ۲، ص ۲۴۰

۵۰_ طبری ، ج ۹، ص ۳۸۲۷

۵۱_ طبری ، ج ۹، ص ۳۸۲۷

۵۲_ طبری ، ج ۹ ، ص ۳۸۲۷

۵۳_ طبری ، ج ۹، ص۳۸۳۶

۵۴_ طبری، ج ۹، همانجا

۵۵_دکتور آزرمیدخت ، بلخ کهنترین شهر آسیای میانه، ص۶۲

۵۶_  طبری ، ج ۹ ، ص ۳۸۳۷

۵۷_  بوسورت، سیستان، ص ۳۹_۴۰ ، تاریخ مختصر افغانستان ، ص۹۳

۵۸_ طبری، ج ۹، ص ۳۸۴۳

۵۹_  دکتر شفا، پس از هزار وچهارصدسال، ج ۱، ص ۴۱۳، مختصرالبلدان، ص۱۲۶

۶۰ _ تاریخ ایران از دوره باستانی تا سده هجدهم،نوشته گروهی از مستشرقین شوروی، ترجمه فارسی، ص ۱۶۵

۶۱ _ حبیبی، تاریخ مختصر افغانستان، ص ۱۰۳_۱۰۴

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - گروه تاريخ ناحيه يك
نشریه راگا قسمت دوم

 

تاریخ چیست؟

محبوبه طهرانی دبیرستان شهید غیوری

 

امروزه اهمیت شناخت تاریخ برای همگان واضح و ورشن است چنانچه در مدارس بر آشنایی با تاریخ گذشته هر کشور تاکید خاص شده و کتب تاریخی را می توان جزء مطالعات پرطرفــــدار مردم دانست، مطالعه تاریخ می تواند حس کنجکاوی ما را درباره اعمال و رفتار پیشینیان ارضا کرده و آشنایی با نحوه زندگی دولتها و جوامع گذشته، درک مسائل کنونی را برای ما آسانتر سازد، مطالعه تاریخ حس هویت جمعی و میهن پرستی را تقویت کرده و ریشه ها و علل امور واقعیتهای کنونی را بر ما روشن می سازد و در همه این موارد  « توصیه و تاکید ارسطو به دانستن، به وی‍ژه دانش درباره دیگران به قوت خود باقی است. » [1]

شناخت تاریخ بدون توجه به فواید آن قطعا کاری عبث و بیهوده است ،  شاید بتوان عبرت انگیزی از تاریخ را بعنوان فایده عمده آن برشمرد. « زیرا تاریخ امروز دیگر حدیث دیروز نیست، حدیث دوام و استمرار است و حدیث فردا » [2]

به این ترتیب می توان ضرورت مطالعه تاریخ را ارتباط زمان حال با گذشته دانست، زیرا آنچه وجود دارد از گذشته جدایی ناپذیر است و در واقع صورت دیگری است از گذشته.

اما برای مطالعه و شناخت تاریخ، قبل از هر چیز باید بدانیم تاریخ چیست؟

این پرسش از چیستی تاریخ، ما را وارد عرصه شناخت نموده و پاسخ آن لزوما پاسخی فلسفی است، هرگونه پاسخ به این سئوال نگاه ما را به تاریخ و نحوه تلقی از آن و انتظاری که، از مطالعه آن داریم را باید برآورده سازد.

در این مقاله بر آن است تا با پاسخ به این سئوال اساسی، حوزه کار تاریخی را مشخص نماید. برای رسیدن به این مقصد پس از بررسی دیدگاههای مختلف در مورد تاریخ، مباحثی چون علمی بودن تاریخ، موضوع، روش، ابزار و ویژگی های تاریخ، تبیین، علیت، و تعمیم در تاریخ مورد بررسی قرار گرفته و در بعد کاربرد تاریخ به رسالت آن بعنوان علمی که توان پیش بینی را دارد، اشاره می شود. در فصل بعدی به اهمیت تاریخ در قرآن اشاره گذرا نموده،  سپس جمع بندی و نتیجه گیری، پایان بخش این تحقیق است.

گستردگی این بحث بسیار جالب توجه است، زیرا هر چه بیشتر مطالعه می شود، سئوالات بیشتر می شود و علاقه به این بحث نیز شدیدتر، امید است در این مقاله پاسخی درخور، به این سئوال مهم و اساسی داده شود .

بررسی نظریات درمورد تاریخ

از امرسون می پرسند تاریخ چیست؟‌می گوید «‌ چه چیزی تاریخ نیست؟‌ »

هم او می گوید : « انسان درختی است که ریشه اش در اعماق تاریخ است. »

تلقی از تاریخ، باتوجه به دورانهای مختلفی که بر انسان گذشته است، تغییر گرده، چنانچه در گذشته، از تاریخ بعنوان نوعی وسیله عبرت گیری و یادآوری گذشته انسان، استفاده می شده است. دراین خصوص می توان به دیدگاه تاریخ در ادیان توجه نمود که با بیان وضعیت انسان در دنیا و ظهور انبیاء ، به سرانجام جهان می پردازد، در واقع بنظر قدما، تاریخ سودمند است زیرا شناخت گذشته، آگاهی قبلی نسبت به آینده خواهد بود، این مفهـــــوم « دور در تاریخ » در بیان توسیدید نیز می باشد :

توسیدید امیدوار است که تاریخش « برای حصول تصویری روشن از رویدادهایی که رخ داده و رویدادهایی که روزی در مسیر احتمالی امور انسانها دوباره به همان شکل یا به شکلی مشابه، رخ خواهند داد، مفید واقع شود.»

تلقی تاریخ در دوره تحولات فکری غرب، نیز دستخوش نگرشی جدید شده، دیدگاه ویکو در قرون 17 و 18 بعنوان " نگرش ادواری به تاریخ"  منتسیکیو در همین دوران با " نگرش جغرافیایی"،  و ولتر با طرح " فلسفه تاریخ و بیان جنبه تکاملی و توسعه بعنوان هدف تاریخ" ، گامهای موثری در تغییر این بینش برداشتند.

مهم ولتر از دیگران بیشتر است، یکی از مهمترین عقاید ولتر در این زمینه اینسـت که او در بررســی تاریخ ( تاریخ بطور کلی ) جنبه تکاملی و توسعــه را اساس نظریه های خود قرار میدهد. این عقیــــــده ژرف توسـط « کندورسه » یکی از پیروان ولتر، در کتاب مشهور « طرح تصویر تاریخی پیشرفت انسان » تکمیل می شود. [3]

کانت نیز برای تاریخ غایتی را بیان می کند که آن پیشرفت و ترقی انسان است.

ای. اچ. کار در کتاب تاریخ چیست؟‌درخصوص نگرش پوزیتیوستی به علم تاریخ، چنین می نویسد :

پیروان فلسفه تحققی[4]، که  شایق بودند ادعای خود را درباره تاریخ بعنوان رشته ای از علوم به کرسی نشانند، می گفتند :‌ نخست واقعیات را محقق سازید، سپس از آنها نتیجه گیری کنید، تلقی مزبور از تاریخ در بریتانیای کبیر با سنت اصالت تجربه[5] – که شیوه فلسفه انگلیسی از لاک[6] تا برتراندراسل بود[7] – به نحو مطلـــوبی مطابقت می کرد، نظریه اصالت تجربه، قایل به جدایی کامل بین ذهنیت و عینیت بود.[8]

ای. اچ. کار، خود در پاسخ به سئوال تاریخ چیست؟‌ تاریخ را عمل مداوم تاثر یافتن مورخ و واقعیات از یکدیگر و گفت و شنود پایان ناپذیر حال و گذشته، می داند. [9]

نگرش دیگر به تاریخ که قابل طرح و بررسی می باشد دیدگاه هگل است که از فیلسوفان انگار گرایی آلمانی بود.  وی نخستین کسی است  که درباره تاریخ، نظریه ای ارائه داد .[10]

«‌تنها اندیشه ای که فلسفه برای تفکر تاریخی به ارمغان می آورد، مفهوم ناب خود است، خرد بر جهان حکومت می کند، بنابراین تاریخ جهان در قالب فرآیندی عقلانی آشکار می شود . » [11]

از نظر هگل تاریخ، تاریخ روح است او « سیر تاریخ را به طرف هر آنچه آزادتر شدن اندیشه متعالی است » ، می داند و مکانیسم این حرکت را به نزاع دائمی اندیشه مطلق با خود و محرک آن را عشق این اندیشه به رهایی از فراق می داند.[12]

اندیشه مارکس که متاثر از برداشتهای فلسفی از اندیشه هگل بود، سیر تاریخ را به طرف جامعــه بی طبقه می دانست و محرک این حرکت، رشد ابزار تولید و نزاع طبقه نوخواسته با طبقه کهن که پس از طی مراحل مختلف تاریخی، به جامعه سوسیالیستی می رسد، او در نتیجه همه چیز را تابع اقتصاد می دانست.[13]

دیدگاه دیگر درخصوص تاریخ، نظر " توین بی "  " واشپنگلر "  است. « برای او ( توین بی ) تاریخ جهان، توالی طلوع و افول تمدنهاست، هر تمدنی با تهاجم ( Challenge ) متولد می گردد، با تهاجم رشد می کند و بالغ می شود و سپــــس هم با تهاجمی کوبنده درهــم می شکند و می میـرد، در برابر تهاجــم پاسخی هســــت ( Response ) این " پاسخ " است که حیات و مرگ تمدن در گرو اوست. [14]

تاریخ از نظر کولترالیستها ( اصالت فرهنگ ) هیچکدام از اینها نیست، نه مجموعه حوادث گذشته است و نه پیوستگی جاری جبری و نه مجموعه ای از زاد و مرگ جامعه ها، بلکه عبارتست از « بررسی فرهنگ بشری در توالی ادوار زمان، از آغاز تا اکنون » [15]

و بخش بررسی نظریات را با دیدگاه دکتر شریعتی درمورد تاریخ به پایان می بریم : « کوره ای که انسان در آن شکل می گیرد و بالاخره به شکل نهایی و غایی خودش، خواهد رسید، نامش تاریخ است، بنابراین تاریخ شناسی یعنی انسان شناسی، یعنی علم تکوین موجودی بنام انسان در طول زمان » .[16]

·       تاریخ چیست؟

« آغاز تاریخ از وقتی است که انسان به جای تصور گذشت زمان همچون جریان طبیعی، گردش فصول، طول زندگانی بشر،  آنرا رشته ای از حوادث مشخص پنداشت که افراد آگاهانه بر آنها اثر می گذارند. »[17]

تاریخ همچنان که گفتیم در ادوار مختلف و بنا به شرایط اجتماعی – سیاسی هر دوره، مفهوم خاصی پیدا کرده است و چنانچه در فصل گذشته گفتیم دیدگاههای مختلفی درباره تاریخ مطرح شده است، پس ابتدا باید « مفهوم تاریخ » را بدانیم.

استاد مطهری سه علم مربوط به تاریخ را مطرح می کنند که با یکدیگر ارتباط نزدیکی دارند :

1-      علم به وقایع،  حوادث  و اوضاع و احوال انسانها در گذشته که خصوصیات این نوع تاریخ را جزئی و نه کلی، نقلی و نه عقلی و علم به بودن ها و  نه شدن ها می داند که به گذشته متعلق است و نه به حاضر.

2-      علم به قواعد و سنن حاکم بر زندگی انسانها که از مطالعه و بررسی و تحلیل حوادث و وقایع گذشته بدست می آید و تاریخ نقلی را مقدمه این علم دانسته که مورخ پس از کشف طبیعت حوادث تاریخی و روابط علی و معلولی، به یک سلسله قواعد قابل تعمیم به همه موارد مشابه دست می یابد. این نوع تاریخ را " تاریخ علمی " معرفی می کند که مورخ تحلیلی منطقی، ذهنی و عقلانی می کند و نه تحلیل خارجی و عینی ( چون مواد و اطلاعات در دسترس مورخ نیست )، لذا کار مورخ را از این جهت به کار فیلسوف شبیه تر می داند تا کار عالم طبیعی، زیرا  در اینجا تاریخ عقلی را کلی می داند و نه جزئی، ولی متعلق به گذشته و علم به بودنها و نه شدنها.

3-      فلسفه تاریخ یعنی علم به تحولات و تطورات جامعه ها از مرحله ای به مرحله دیگر و قوانین حاکم بر آنها، به عبارتی این نوع علم را علم بهتر شدن جامعه ها می داند  و نه بودن آنها. [18]

دکتر شریعتی نیز دو معنی و مفهوم از تاریخ بیان می کند :  یکی تاریخ به معنای حادثه یا حالتی که در گذشته بوده و یا رخ داده و دیگری اینکه تاریخ عبارتست از یک حقیقت و یک واقعیت علمی که در طول زمان در جریان است و با طی مسیر مخصوص و براساس قوانین علمی ثابت حرکت کرده و تغییرات و انحرافات در طول حرکت تاریخ را با همین قوانین تحلیل می کند. ایشان تاریخ را به یک رودخانه تشبیه می کند که در بستر زمان و به طرف آینده معلوم، حرکت می کند و انسـان می تواند با شناخت قوانین این حرکت، هم زمان حال را ( که  ساخته تاریخ است) بشناسد و هم آینده را. وی معتقد است انسان  براساس این شناخت، می تواند در این مسیر، دخالت کند. [19]

در این تعریف دکتر شریعتی، تاریخ را به معنی فلسفی آن، درنظر گرفته است .

دکتر آقاجری نیز برای تاریخ دو مفهوم را قابل تفکیک می داند، در معنی اول  ساحت و معنای تاریخ را ساحت هستی شناختی ( onTologic ) معرفی می کند و معنای دیگر آن را معرفت شناختی ( epistemologic ) بیان می کند، تاریخ به معنی اول، فرایندی مستقل از ذهن و واقعی است که جدای از آنکه آن را به مثابه یک ابژه( object ) و موضوع، مورد تامل و معرفت قرار دهیم یا نه، جریان دارد، مانند طبیعت، اما آنگاه که این ابژه را موضوع تامل و معرفت خویش قرار دهیم، تاریخ به مفهوم دوم، به وجود می آید که بهتر است آنرا معرفت تاریخی یا « علم تاریخ » بنامیم.[20]

·       آیا تاریخ علم است؟

با بررسی تقسیم بندی مفهوم تاریخ، اساسا این پرسش مطرح می شود که آیا تاریخ علم است؟‌ خود واژه علم نیز دارای معنای متفاوتی است. گاهی علم را شامل تمام آگاهی های انسان می دانند، گاهی آن را برابر حدس و گمان و معادل یقین و اطمینان می دانند و گاهی علم را به مفهوم خاص آن "  علم تجربی "  تلقی می کنند.

اگر ما تاریخ را یک علم تجربی تلقی کنیم قطعا ویژگی های آن را دارا نیست، از جمله فرضیه، تکرارپذیری، کلی نگری و ... ولی اگر تاریخ را بعنوان یکی از علوم انسانی بشناسیم که هدفش مطالعه انسان و محیط او و تاثیرات  متقابل آنها بر هم اســت، در واقع هدف عالــــم و مورخ به هم نزدیک می شود.

استنفورد تاریخ را یک علم تجربی نمی داند زیرا، واقعیتهای تاریخی، قطعی و معین نیستند، روش شناسی واحد در زمینه پژوهش یا تبیین ندارد، مبنای ریاضی و ساختار تئوریک معینی ندارد، به همین دلیل باعث می شود تا به آسانی نتوان  تاریخ را یک علم تجربی به شمار آورد. [21]

·       موضوع تاریخ

اگر بپذیریم که تاریخ امکان شناخت ما را بقدری اضافه می کند که می توان آن را علم تلقی کرد، این سئوال مطرح می شود که موضوع علم تاریخ چیست؟‌آیا موضوع آن حوادث گذشته است، یا نوشتـن تاریخ آنچه مردم می اندیشند و نه آنچه انجام می دهند؟ [22]

دکتر زرگری نژاد موضوع علم تاریخ را حیات اجتماعی انسان در بستر زمان[23]، می داند. و بر اساس همین تعریف، علم تاریخ را کوششی با اسلوبهای خاص برای حصول به معرفت تاریخی ( یا شناخت موضوع علم تاریخ ) تلقی می کند. [24]

با عنایت به موضوع علم تاریخ، ضرورت مطالعه آن را می توان دریافت، زیرا زندگی اجتماعی انسان، یعنی آنچه که « اکنون » وجود دارد بدون ارتباط با گذشته  نیست، پس ضرورت شناخت « گذشته » برای « حال » ضروری می نماید و البته « برای زمان » باید ارزش خاصی قائل شد.

ضرورت شناخت گذشته  برای حال، بین جامعه شناسی و تاریخ نیز رابطه مستقیمی برقرار می کند، به نحوی که می توان مدعی بود که جامعه، همان تاریخ ساکن است و تاریخ، جامعه متحرک.[25]

 

·       ویژگی های تاریخ

نخستین ویژگی تاریخ، مشاهده ناپذیری واقعیتهای تجربی است که در گذشته وجود داشتند      ( عینی بودند ) ولی در حال حاضر فاقد وجود خارجی هستند، ویژگی دیگر تاریخ، نداشتن زبان چندان فنی است زیرا عمدتا با زبان عادی و روزمره سر و کار دارد، از طرفی این ویژگی که تاریخ، خود مانند فلسفه است زیرا، علاقمند به هر فعالیت انسان بوده و هست، از اهمیت خاصی برخوردار می باشد، نبود نظریه ها و قوانین، همسانی و همانندی پژوهشگر تاریخی با مواد و موضوع پژوهش خود و در اختیار داشتن عنصر زمان ( که نشان دهنده پایدار نبودن و دگرگونی موضوعات تاریخی است ) همگی از ویژگیهای تاریخ است.[26]

استنفورد درخصوص عنصر زمان چنین توضیح می دهد که تداوم و پیوستاری نژاد بشر و بنابراین تداوم تاریخ او را، هرگز نباید از نظر دور داشت، از سوی دیگر تغییر نیز مانند تداوم، ویژگی بخش تاریخ است، و با این مقدمه به این نتیجه می رسد که هر موقعیتی که انسان در آن قرار می گیرد، هیچگونه همانند پیشین ندارد و هرگز دقیقا تکرار نخواهد شد. [27] گوردون چایلد نیز تکرار نشدن تاریخ را مسلم می داند. [28]

·       ابزار مطالعه تاریخ

ما در مطالعه تاریخ، بطور قطع از ابزار علوم تجربی نمی توانیم استفاده کنیم زیرا در تاریخ امکان تجربه وجود ندارد، چنانچه کالینگور می گوید : درک و فهم تاریخی، به جای روشهای فرضیه ای - قیاسی  علوم تجربی، به " هدف " و " معنا " متکی است، مفاهیمی که روش علمی را بر نمی تابد.[29]

درواقع هر شخصی که به هر حال از گذشته آگاه باشد، باید همواره یک پرسش را مطرح کند، این به چه معناست؟‌ جست و جوی معنا برای هرگونه مطالعه انسانی بویژه تاریخ، بسیار مهم است. زیرا معنا مفهومی است که ذهن، زبان و جامعه را به یکدیگر پیوند می زند. [30]

در واقع در وهله اول آنچه مهم است بررسی و تشخیص صحیح یا غلط بودن وقایع تاریخی است و برای رسیدن به این معنی، ابزار ما عقلانی است و نه تجربی.

·       شواهد در تاریخ

دلیل عقلانی بودن ابزار مطالعه تاریخ این است که زیربنای تاریخ بر شواهد استوار است که تنها پل میان گذشته و حال هستند، ولی آثار و بقایا خود نمی توانند سخن بگویند، بلکه پیوندی که آنها را برقرار می کند باید به وسیله ذهن انسانی درک شود، که البته بخش عمده شواهد تاریخی منابع نوشتاری است. پس رشته تاریخ روی دو پایه پیش می رود : شواهد و تفسیر[31]، بخش دوم آن قطعا باید عقلانی باشد، زیرا تفسیر و تبیین به عالم فکری تعلق دارند و نه دنیای طبیعی.

 

 

·       تبیین در تاریخ

ادامه این بحث ما را به مسئله امکان تبیین در تاریخ می کشاند، درواقع تبیین مختص هیچ نوع علمی نیست بلکه موضوعی است شناخت شناسانه و متعلق به نظریه شناخت به مفهوم کلی آن[32]. تبیین و پیش بینی ( مثلا در علم فیزیک ) دو روی یک سکه میداند که این سکه عبارتست از " تحت پوشش قوانین یا فرضیه های کلی درآوردن مجموعه ای از پدیده ها " در واقع می توان گفت امکان تبیین کامل، در عالم واقع بسیار اندک است، زیرا تقریبا تبیین ها همیشه ناقص اند. ضمن اینکه نیاز اساسی ما به تبیین در تاریخ، مانند نیاز به تبیین در علم تجربی است، زیرا " رویدادها همیشه بیش از یک معنا دارند، معناهایی برای افراد دخیل در رویداد و معناهایی برای آیندگان، پس هر رویداد دست کم، به دو تبیین متفاوت نیاز دارد" .

·       علیت در تاریخ

بطور کلی مطالعه تاریخ، مطالعه علل است و مورخ دائما می پرسد چرا؟ مورخ درمیان انبوهی از علل، آنها را طبقه بندی کرده و با مشخص کردن رابطه آنها نسبت به هم، دنبال علت غایی ( علت العلل ) می رود، درواقع اینجا باز هم مورخ دست به گزینش می زند، و برای توضیح و تفسیر عقلی از علت و معلولها، اهمیت تاریخی آنها را مورد توجه قرار می دهد. [33]

می توان گفت علیت یک مفهوم کلی است که مبتنی بر این است که هر واقعه ای یک منشایی دارد که علیت یه یافتن آن، کمک می کند، در واقع چون پدیده های گذشته موجب ایجاد پدیده های بعدی می شدند، می توان با شناخت علل موجوده آنها، حوادث بعدی را تحلیل کرد.

·       تعمیم در تاریخ

حال بلافاصله این سئوال مطرح می شود که آیا می توان با کشف علت و تبیین و تفسیر وقایع تاریخی، به تعمیم دست زد و به یک قانون کلی و ثابت دست یافت؟‌ کارل کوپر می گوید :‌         « تقریبا چنان به نظر می سد که گویی تاریخگران در آن می کوشند تا فقدان جهانی تغییر ناپذیر را برای خود با تمسک به این اعتقاد جبران کنند که تغییر را، از آن جهت که در زیر فرمان قانونی تغییر ناپذیر است، می توان پیش بینی کرد. » [34]

قطعا بررسی مسئله تعمیم در تاریخ، بحثی فلسغی است و نظریات مختلفی در این مورد، مطرح شده، اینکه آیا می توانیم علل ایجاد یک انقلاب را بین مصداقهای مختلف تعمیم دهیم؟‌سئوالی است که پاسخ های گوناگون به آن داده شده است، اگر تاریخ را تکرار حوادث بدانیم، پاسخش آری است و اگر تکرارپذیری در تاریخ مورد پذیرش، نباشد باز هم این " عقیده که انسان چیزی از تاریخ نمی آموزد، مغایر واقعیات مشهود بیشماری است " . [35]

قبول آموختن از تاریخ، بدون پذیرش مفهوم تعمیم پذیری آن، قطعا بی معنی است،‌ اما آموختن از تاریخ هرگز جریان ساده یک طرفه ای نیست، کسب دانش پیرامون حال، در پرتو وقایع گذشته به مفهوم فراگرفتن دوباره گذشته در پرتو حال است. [36]

·       مطالعه تاریخ بعنوان کلید فهم آینده

و اما به مهمترین سئوال از تاریخ برمی خوریم که : آیا تاریخ از پس پیش گویی آینده بر خواهد آمد؟

گوردون چایلد معتقد است : مطالعه صحیح تاریخ، انسان هشیار را به تشخیص طرحی که روند تاریخ را در طی سده های پیشین در انداخته است و نتیجتا به اظهار نظر درباره چگونگی ادامه آن در آینده، قادر خواهد کرد. [37]

دکتر شریعتی اساسا گذشته شناسی را تنها درصورتی ارزشمند می داند که انسان را در آینده شناسی کمک کند او می گوید :

رسالت تاریخ این است که فردا را کشف کند و برای نوشتن تاریخ فردا است که تاریخ دیروز را بررسی می کنیم. اینست که تاریخ، علم انسان شناسی است و دانش تکوین نوع انسان با یک ملت، یک فرهنگ، در زمان. [38]

اینجا لازم است به این نکته مهم اشاره شود که پیش بینی آینده به نحو مطلق هرگز ممکن نیست و قطعا بر دو اصل استوار است : شرطی بودن و احتمالی بودن.

این مسئله روشن است که مطالعه گذشته، می تواند دهیافتی برای حال و آینده ما باشد، اما اینکه آیا تاریخ به سمت خاصی در حرکت است و آیا قوانین خاص بر آن حاکم است سئوالاتی است که فلسفه نظری تاریخ بدنبال پاسخگویی آنست.

ای اچ کار وظایف دوگانه تاریخ را این چنین می نویسد : " قادر ساختن بشر به درک جامعه گذشته و افزایش استیلای او بر جامعه کنونی.[39]

تاریخ بی شک تنها گردآوری روایات با مقایسه آنها و شناخت واقعیت حوادث گذشته نیست و رای این کار، نظر به توجیه و تفسیر این " واقعیت " دارد که بین جزئیات رابطه برقرار می کند و آنها را به یکدیگــــر پیوند می دهد. این کار درواقع عبارت از تجدید بنای گذشته است به کمک مصالح و مواردی که اینجا و آنجا از بقایای آوار حوادث باقی مانده است.[40]

دکتر اقاجری تاریخ را چنین تعریف می کند :

تاریخ فرایند صیرورت آدمی است. در این فرایند صیرورت با شدن، با واقعیتی رو به رو هستیم که سه چهره دارد : انسان، جامعه و تاریخ.

ارتباط میان ایت سه مقوله هستی شناختی، یک ارتباط ذاتی و درونی است و به هیچوجه در واقعیت خارجی قابل انفکاک نیست. به همین جهت شاید بتوان گفت تاریخ همان جامعه است اما جامعه ای دینامیک و پویا در یک بستر فرایندی رو به تحول و جامعه نیز همان تاریخ است، اما تاریخی که در یک مقطع وضع نسبتا استاتسک و ایستایی دارد. محور جامعه تاریخ نیز انسان است. [41]

ای اچ کار تاریخ را اینچنین تعریف می کند :

عقیده به اینکه ما از جایی آمده ایم پیوند استوار با عقیده ای دارد که به جایی هم می رویم. نظر ما از تاریخ منعکس کننده نظر ما از جامعه است، اینک ایمان خود را به اینده جامعه و آینده تاریخ اعلام می دارد. [42]

دکتر شریعتی درخصوص وحدت تاریخ در زمان می نویسد : " تاریخ کی هست؟‌ تاریخ گذشته نیست، یک تکه از تاریخ، گذشته است، تاریخ مسیر حرکت  انسان بر روی زمین است. درطول عمرش، طول عمرش کی است؟‌از آغاز تولدش تا مرگش، و ما الان در وسط عمر بشریمان زندگی می کنیم. بنابراین من ساخته گذشته هستم و سازنده آینده. [43]

·       اهمیت تاریخ در قرآن

مسلم است که قرآن یک کتاب تاریخی محض نیست که فقط رویدادهای تحقق یافته را برای اطلاع از خود آن رویدادها بیان کند. بلکه منظور خداوندی از بیان داستانها و رویدادها، شناساندن ابعاد گوناگون انسان و متوجه ساختن مردم به قوانین ثابت و پایدار مانند منش و واکنش، مقدمه و نتیجه و محاسبه قانونی در شئون زندگی است.

مردم با این شناخت است که می توانند از روی تجربه و بصیرت، بنای«‌حیات معقول» خود را استوار بسازند »[44]

اکثر آیات قرآن نسبت به سایر مطالب، مربوط به تاریخ است. توجه به داستانهای پیامبران، اقوام گذشته، علل سقوط اقوام، علل پیروزی مکتبهای حق و ... به این دلیل است که تاریخ را " علم شدن انسان " می داند و معتقد است با استنباط قوانین تاریخ می توانید، عوامل انحطاط و یا ارتقاء جامعه بشری را شناخته و بقول قرآن "عبرت " بگیرید.

لذا می بینیم بیش از پنجاه درصد از متن قرآن به تاریخ ارتباط دارد.

در بحث از مسائل تاریخی، بدون نگاه جزئی به حوادث، درصدد بیان " سنتهای تاریخی " که قابل تغییر و تبدیل و تحویل نیستند و تمام تحولات و تغییرات جامعه براساس سنت معین و قوانین لایتغیری استوار است. نمونه آن را در آیات 62 احزاب :  " ... و لن تجد لسنه ا... تبدیلا " و سوره اسراء آیه 77 : " سنه من و لا تجد لستنا تحویلا "، می بینیم که نشان دهنده عدم تغییر و تبدیل در سنتهای الهی است. ضمن اینکه تعدادی از این سنن را قابل تعمیم دانشته و باطرح جنبه عمومیت داشتن آن، می خواهد انسانها را به عبرت گیری از تاریخ جلب کند :

" ام حسبتم ان تدخلوا الجنه و لما یاتکم مثل الذین خلوا من قبلکم مستهم الباساء و الضراء "    " آیه 214 سوره بقره"

اما قرآن در عین حال به اصل آزادی انسان و اراده و اختیار او در رابطه با سنتهای تاریخی تاکید فراوان دارد :

« ان ا... لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم »   " سومره رعد آیه 11 "

درواقع انسان در این مکتب مسئول است که سنتها را درست بشناسد و بر طریق تکامل جامعه خودش، آن سنتها را به کمک علم اصلاح نماید. مانند عملی که یک مهندس کشاورزی در تحول گیاهان  ( باوجود داشتن قوانیـن لایتغیـر رشد در آنها )  انجام می دهد. [45]

پس می توان گفت قرآن تاریخ را به عنوان درس، معرفت، شناسایی و یک موضوع تفکر و مایه تذکــر و آینه عبرت می داند تا مردم بتوانند با عبرت گیری از آن مسیر حرکت آینده خود را تشخیص دهند.

 

نتیجــه

تاریخ علمی است برای مطالعه و بررسی جوامع انسانی و تغییرات آن درگذر زمان که مدعی تکیه بر علوم تجربی نیست اما این مسئله از ارزش کار تاریخی نمی کاهد، زیرا موضوع، روش و ابزار مطالعه تاریخی با علوم تجربی تفاوت دارد، در عین حال درخصوص اهمیت و سودمندی آن تقریبا اتفاق نظر وجود دارد. مهم اینست که بتوانیم علوم مربوط به تاریخ را از هم مجزا کرده و تاریخ بمفهوم علم به وقایع، با تاریخ به مفهوم نوع نگرش به وقایع و فلسفه تاریخ را، در جایگاه خودشان،  مورد بررسی قرار دهیم و توان تشخیص انتظارات معقول خود را از تاریخ داشته باشیم و بدانیم مطالعه آن، ما را به چه نوع دانشی رهنمون کرده؟‌ و آیا این دانش برای تحلیل حال و ساختن آینده مفید است یا خیر؟ و آیا می توان از تاریخ چنین توقعی را داشت؟

پاسخ این سئوال پس از این بررسی مختصر و ناقص، تا حدودی ما را به این سوی رهنمون می کند که بدون غایت اندیشی و عدم توان پیش بینی محدود است. زیرا عوامل بسیاری از جمله خود انسان ( بواسطه توانایی استفاده از تجربه گذشتگان و تفکر و اندیشه و انتخاب آزادانه ) می توانند مسیر تاریخ را عوض کنند.

در واقع تاریخ یک جریان زنده و پویاست، که از " گذشته " شروع شده و در " حال " ، حرکت می کند و بسوی " آینده " ، گام برمی دارد و انسان در این مسیر تاریخ، عمده ترین نقش را دارد، نقش تغییر، تحول و تبدیل. و این تنها در صورتی امکان پذیر است که تعامل بین تاریخ، جامعه و انسان برقرار گردد.

جایگاه عقلانی انسان، نقش مهمی در درک توانمندی تاریخ در صیرورت آدمی دارد، و از همه مهمتر جایگاه ویژه معنا در علم تاریخ است که ما را بسوی درک واقعی از رویدادها، سوق می دهد. با این نگرش، یکبار دیگر جمله امرسون را که در ابتدا تحقیق نوشته ام، تکرار می کنم که :

از امرسون می پرسند تاریخ چیست؟‌ می گوید چه چیز تاریخ نیست؟

منابـع :

 

-      استنفورد، مایکل، درآمدی بر فلسفه تاریخ، ت : احمد گل محمدی، ( تهران: نشر نی، 1382 )

-   آقاجری، زرگری نژاد و حسنی، تاملاتی بر علم تاریخ و تاریخ نگاری اسلامی، به اهتمام حسن حضرتــی ( تهران: نقش جهان،‌ 1381 )

-      جعفری، محمدتقی، شناخت از دیدگاه علمی و از دیدگاه قرآن، ( تهران : فرهنگ اسلامی، 1360 )

-      چایلد، گوردون تاریخ ت : محمدتقی فرامرزی ( تهران : مازیار، 1335 )، چاپ دوم

-      زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ در ترازو،‌( تهران: امیرکبیر 1354 )

-      سروش، فلسفه تاریخ، ( تهران: حکمت، 1357 )

-   سوکولوف، و مقدمه ای بر سیر فلسفه در عصر نوزایی و روشنگری، ت : محمد کلکته چی ( تهران: پیام،‌1353 )

-      شریعتی، علی، فلسفه تاریخ، تنظیم از اسماعیلی ( تهران: سپهر، 1359 )

-      شریعتی، علی، فرهنگ و تمدن و ایدئولوژی ، ( تهران: بی نا، بی تا )

-      شریعتی، علی، روش شناخت اسلام، مجموعه آمار 28، ( تهران: آشنا، 1362 )

-      کار، ای. اچ، تاریخ چیست؟‌ترجمه حسن کامشاد، ( تهران: خوارزمی، بی تا )، چاپ سوم

-      کوپر، کارل.ر ، فقر تاریخگیری، ت : احمد آرام، ( تهران: خوارزمی ، 1358 ) چاپ دوم

مطهری، مرتضی، جامعه و تاریخ ( تهران: صدرا، بی تا )



[1] مایکل استنفورد، درآمدی بر فلسفه تاریخ، ت : احمد گل محمدی، ( تهران: نشر نی 1382 ) صفحه 17

[2] عبدالحسین زرین کوب، تاریخ در ترازو ( تهران: امیرکبیر، 1354 )، ص 11

[3] و. سوکولوف، مقدمه ای بر سیر فلسفه در عصر نوزایی و روشنگری، ترجمه محمد کلکته چی، ( تهران: پیام، 1353 )

[4] Positists طرفدار فلسفه آگوست کنت که فقط حقایق و پدیدارهای قابل رویت را می پذیرند.

[5] Empiricism

[6] جان لاک ( 1704 – 1632 ) فیلسوف انگلیسی

[7] برتراندراسل ( 1907 – 1872 ) فیلسوف و ریاضیدان انگلیسی

[8] ای. اچ. کار ، تاریخ چیست؟‌ ترجمه حسن کامشاد، ( تهران: خوارزمی، بی تا ) چاپ سوم، ص 10 و 11

[9] همان جا، ص 45

[10] گوردون چایلد، ص 117

[11] مایکل استنفورد، درآمدی بر فلسفه تاریخ، ترجمه احمد گل محمدی ( تهران: نشر نی ، 1382 ) ص 35

[12] سروش، فلسفه تاریخ، ( تهران: انتشارات حکمت، 1357 ) ص 12

[13] همان جا، ص 14

[14] همان جا، ص 16

[15] علی شریعتی- فرهنگ و تمدن و ایدئولوژی، ( تهران : بی نا، بی تا ) ص 3

[16] علی شریعتی – فلسفه تاریخ، تنظیم اسماعیلی ( تهران، سپهر، 1359 ) ص 19

 

[17] ای. اچ. کار، ص 196

[18] مرتضی مطهری، جامعه و تاریخ ( تهران : صدرا، بی تا ) ، ص 58 تا 60

[19] علی شریعتی، ص 13 و 14

[20] سیدهاشم آقاجری، تاملاتی در علم تاریخ و تاریخ نگاری  اسلامی به اهتمام حسن حضرتی، ( تهران، نقش جهان، 1381 ) ص 14

[21] استنفورد، ص 24 و 25

[22] استنفورد، فلسفه تاریخ، ص 17

[23] زرگری نژاد، تاملاتی در علم تاریخ ... ص 19

[24] همان جا، ص 20

[25] شریعتی، اسلام شناسی ( تهران، بی نا، بی تا ) ، ص 202

[26] استنفورد، ص 19 تا 21

[27] استنفورد، ص 123 تا 127

[28] گوردون چایلد، ص 86

[29] گالینگود، ص 28

[30] استنفورد، ص 21 و 31

[31] استنفورد، ص 115

[32] همان، ص 205

[33] استنفورد، ص 129 تا 133

[34] کارل کوپر، ص 167

[35] ای اچ کار، ص 100

[36] همان، ص 101

[37] گوردون چایلد، ص 137

[38] علی شریعتی – اسلام شناسی، ص 191 و 192

[39] ای اچ کار، ص 82

[40] زرین کوب، تاریخ در ترازو، ص 138

[41] سیدهاشم اقاجری، تاملاتی در علم تاریخ و ... ، ص 12 و 14

[42] همانف ص 192

[43] شریعتی، فلسفه تاریخ، ص 29

[44] محمد تقی جعفری، شناخت از دیدگاه علمی و از دیدگاه قرآن ( تهران، فرهنگ اسلامی، 1360 ) ص 549

[45] عل شریعتی، روش اسلام شناسی، ص 78 تا 81

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - گروه تاريخ ناحيه يك
نشریه راگا بهار 88

راگا

گاهنامه علمی – آموزشی  و اطلاع رسانی

گروه تاریخ ناحیه یک ری

بهار1388

سر دبیر :احمد ابوحمزه

هماهنگی :مرضیه محمدحسنی

آدرس :خ فدائیان اسلام – پل سیمان- خ شهید گلشنی –اداره آموزش و پرورش ناحیه یک شهرری – گروههای آموزشی

تلفن :33764258

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - گروه تاريخ ناحيه يك
 

جالبه ها نه!!!!!

اولین مردمانی که مس را کشف کرد ایرانیان بودند .

 
اولین مردمانی که آتش را در جهان کشف کردند ایرانیان بودند .

 
اولین مردمانی که ذوب فلزات را آغاز کردند ایرانیان بودند در شهر سیلک در اطراف

 

 کاشان .

 
اولین مردمانی که کشاورزی را جهت کاشت و برداشت کشف کردند ایرانیان بودند .

 
اولین مردمانی که نخ را کشف کردند و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند .

 
اولین مردمانی که سکه را در جهان ضرب کردند ایرانیان بودند .

اولین مردمانی که عطر را برای خوشبو شدن بدن ساختند ایرانیان بودند .

 
اولین مردمانی که کشتی یا زورق را ساختند به فرمان یکی از پادشاهان زن ایرانی

 

بوده است .

 
اولین ارتش سواره در دنیا توسط سام ایرانی اختراع شد با 115 سرباز .

 
اولین مردمانی که حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پیش در جنوب ایران ،

 

 ایرانیان بودند .

 
اولین مردمانی که شیشه را کشف کردند و از آن برای منازل استفاده کردند ایراینان

 

بودند .

 
اولین مردمانی که زغال سنگ را کشف کردند ایرانیان بودند .

 
اولین مردمانی که مقیاس سنجش اجسام را کشف کرد ایرانیان بودند .

 
اولین مردمانی که به کرویت زمین پی بردند ایرانیان بودند .

 
اولین مردمانی که قاره آمریکا را کشف کردند ایراینان بودند و کریستف کلب و

 

واسکودوگاما بر اثر خواندن کتابهای ایرانی که در کتابخانه واتیکان بوده به فکر

 

 قاره پیمایی افتاده اند .

کلمه شاهراه از راهی که کورش بین سارد پایتخت کارون و پاسارگاد احداث کرد گرفته

 

 شده .

 
کورش کبیر در شوروی سابق شهری ساخت به نام کورپولیس که خجند امروزی نام

 

دارد .

 
کورش پس از فتح بابل به معبد مردوک رفت و برای ابراز محبت به بابلی ها به

 

 خدای آنان احترام گذاشت و در همان معبد که بیش از 1000 متر بلندی داشت

 

برای اثبات حسن نیت خود به آنان تاج گذاری کرد .

اولین هنرستان فنی و حرفه ای در ایران توسط کورش کبیر در شوش جهت تعلیم

 

فن و هنر ساخته شد .

 
دیوار چین با بهره گیری از دیواری که کورش در شمال ایران در سال 544 قبل

 

از میلاد ساخت ، ساخته شد .

اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت 40 سال خدمت

 

 و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد 



 کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و به جای عذر خواهی فرعون

مصر از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود و به همین دلیل کمبوجیه با 250 هزار

سرباز ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را ت

صرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرداکنون در

مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر

 نشان میدهد .

و به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٧ - گروه تاريخ ناحيه يك
 

هوالعليم

قابل توجه دبيران محترم درس تاريخ( متوسطه )

     همكاران محترم ضمن تبريك شروع سال تحصيلي و حلول ماه مبارك رمضان دو برگ نمونه سوالات برتر درس تاريخ در پايه هاي دوم علوم انساني و سوم رياضي تجربي خدمتتان ارئه مي گردد . اميد است همكاران محترم از شيوه هاي جديد و نو در طراحي سوال استفاده نمايند.

                                                                                                                          باسپاس

گروههاي آموزشي متوسطه ناحيه يك شهرري

                                                                                                                       تعدادی از

برنامه ها و خبر های گروه در سال گذشته

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - گروه تاريخ ناحيه يك
 

 

باسمه تعالي

گزارش شركت در همايش ارزشيابي مستمر

 

روز سه شنبه  16/8/84  سرگروههاي تاريخ ناحيه 1 ري به دعوت گروه آموزشي تاريخ منطقه  4 تهران در كارگاه آموزشي ارزشيابي مستمر كه در محل تالار اجتماعات اين اداره تشكيل شده بود ، شركت كردند . سركار خانم طاهره رستگار عضو هيئت علمي دانشگاه علم و صنعت و نيز مولف كتاب علوم دوره ابتدايي وراهنمايي و همكار در دفتر پژوهش و برنامه ريزي وزارت متبوع به عنوان سخنران اين نشست مباحثي را در باب ارزشيابي مستمر مطرح كردند . سخنان ايشان حول سه محور بود :

- ارزشيابي پاياني

- اعتبار بخشي

- ارزشيابي مستمر:  در باب  ارزشيابي  مستمر  دست دبيران  كاملا" باز  است  و 

 مي توانند به هر نحوي كه خواستند از خلاقيت هاو استعدادهاي دانش آموزان استفاده كنند.  

 

 

گروههاي آموزشي متوسطه  ناحيه يك شهرري

                                                                                        گروه تاريخ

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - گروه تاريخ ناحيه يك
 

شركت در مراسم تدفين استاد عبدالله عقيلي                                                   دوشنبه 4/2/84

استاد عبدالله عقيلي مورخ، محقق و سكه شناس نامي در روز شنبه 2/2/84 دار فاني را وداع گفت، استاد در طي حيات خود كتب و مقالات زيادي منتشر ساختند و به دليل علاقه زيادشان  به شهرري و مرقد حضرت عبدالعظيم حسني (ع) مجموعه عظيمي از سكه ها و كتب خود را به كتابخانه و موزه حضرت عبدالعظيم هديه كرده بودند . در نخستين همايش دبيرخانه تاريخ در سال گذشته،‌ ايشان به دليل آشنايي و ارادتي كه با مسئولين محترم آستان حضرت عبدالعظيم و معاونت فرهنگي داشتند،‌ در ايجاد ارتباط بين مسئولين دبيرخانه و معاونت فرهنگي بسيار كمك كردند و خود نشان نيز در بعد از ظهر همايش كه در محل موزه و كتابخانه برگزار مي شد شركت فعال داشتند و بر ايراد سخنراني پرداختند و در پايان همايش از طرف مديريت آموزش و پرورش ناحيه 1 ري ، لوح تقديري به ايشان اهدا شد. گروه آموزشي تاريخ ناحيه 1 شهرري ضمن عرض تسليت به مناسبت درگذشت اين استاد فرزانه ، وظيفه خود دانستند كه در مراسم تدفين ايشان شركت كنند . لذا در روز دوشنبه در مراسم تشييع ايشان كه در صحن آستان حضرت عبدالعظيم برگزار مي شد شركت كردند و در مراسم تدفين ايشان كه در آستانه در ورودي حضرت حمزه (ع) برگزار مي شد. حضور داشتند و ضمن ديدار با خانواده مرحوم پيام تسليت گروه آموزشي تاريخ و دبيران تاريخ منطقه را به ايشان اعلام كردند. از خداوند بزرگ براي ايشان طلب مغرفت داريم .

 

 

گروههاي آموزشي متوسطه ناحيه يك شهرري

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - گروه تاريخ ناحيه يك